تبليغاتX
اسلام گرا

اسلام گرا

کاوش در تمدن اسلام - غرب و آسیب شناسی انقلاب اسلامی

نسبیت گرایی مرز بین اسلام با مکاتب بشری!

تدوین کننده مکتب اسلام٬ که توسط پیامبر خاتم خود محمد بن عبدالله(ص) به بشر دستورات هدایت بخش خود را ابلاغ نموده است و همچنین باید توجه نمود که در نظام اسلامی همه چیز از آن خداست و هیچ کس حق حاکمیت و دخل و تصرف در هر چیز بدون اذن خداوند را ندارد .در دیدگاه اسلام همه موجودات حول محور خداوند در حرکتند و به همین دلیل بالاترین قرب الهی را رضایت خدواند دانسته اند.

اما در سوی دیگر مکاتب بشری به دلیل این که انسان منهای خدا تدوین کننده قانون و احکام زندگی خود دانسته اند مجبور خواهد شد به دلیل دید محدود خود مرتب برای قوانین قائل به سیالیت باشند و فقط در این حوزه رضایت و ارضا مشروع و نامشروع انسانها مهم است و لا غیر.(1)

دیدگاه نسبیت گرایی در مکتب اسلام در مورد حلال و حرام خداوند قابل قبول نیست و این دیدگاه (نسبیت گرایی)مرزی خواهد بود میان مکتب اسلام با تمامی مکاتب بشری موجود در جهان زیرا خداوند برای در امان ماندن انسانها از پستی  و زوال  اسفل السافلین توصیه هایی و چارچوبی تعیین نموده است که هر قدم خروج و اسرار از این لطف و رحمت الهی که صورت بگیرد چهره حیوانی انسان نمایان تر می گردد.

به عبارت دیگر مثلا اگر در خصوص پوشش و رعایت حجاب حکمی از سوی اسلام صادر شده است و فرد خود را مقید به آن ندانست در این مورد که حجاب باشد برای او دیدگاه سکولاریسمی در حال وقوع خواهد بود.در این قسمت لازم است به طور گذرا و خلاصه اشاره نماییم که حتی در دین اسلام برای قوای ادراکی انسان٬بویایی٬چشایی٬شنوایی٬بینایی ٬لامسه که خود عامل تحرک انسان محسوب می گردند مرز و حیطه ایی وجود دارد تا انسان به واسطه آن ارتقا نفس و کمال پیدا کند.

----------------------------------------------------------------

(1)در ضمن اگر در حکومت اسلامی لازم به تدوین قانونی توسط انسانها جهت حل و فصل امورات جامعه باشد باید این قانون مطابق با حدود موازین شرع اسلام باشد که مثلا در ایران تطبیق این امور وظیفه شورای نگهبان است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:34  توسط مصباح  | 

شیوع تبعیض استانی

در ادیان آسمانی به ویژه اسلام گزاره عدالت از جایگاه والایی برخوردار است به طوری که یکی از دلایل اصلی حضور پیامبران و نائبان خاص و عام آنها تلاش در جهت برپایی عدالت بوده است.به حقیقت این گوهر گرانبها وجودی است که هر انسان را شیفته خود می کند و می توان تنها عامل مطمئنی قلمداد نمود که به واسطه آن بشریت بتواند به حقوق خود نائل گردد.

در این میان آقای احمدی نژاد به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در تبلیغات انتخاباتی خود محوریت برنامه های خود را برپایی و تحقق عدالت برای همه اقشار جامعه مطرح نمود که شاید بتوان به جرات اذعان نمود که تعداد کثیری از آرا را از همین طریق به خود جذب کرد و در جایگاه ریاست جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.

اما برخی از اعمال و تصمیم گیریهای کلان و فراگیری از سوی ایشان و هیئت دولت برای ملت صادر می گردد ٬که به دلیل عدم کم توجهی به شاخصه عدالت نگران کننده است که این خود به مرور عاملی جهت بروز ناهنجاریها و اختلالات در حوزه انتظارت به حق مردم  خواهد شد.

مقید نبودن کامل هر مسولی به ویژه شخصیتی همچون دکتر احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهور که ادعای بر پایی عدالت در جامعه ایران را دارند می تواند خطرات و آسیبهایی را برای وجود عدالت محسوب نمود.

به طوری که با تکرار تبعیضات اجتماعی در تصمیم گیری ها ٬از سویی باعث صدمه زدن و بدنامی واژه عدالت در جامعه خواهد شد(همچون واژه آزادی در مقطع ریاست جمهوری آقای خاتمی) و از سوی دیگر جریان اصول گرا در خطر بی اعتباری روند کاهش مقبولیت خواهد بود(باید از وضعیت جریان دوم خرداد که در مقطع حاکمیت خود به ویژه دور دوم ریاست جمهوری اقای خاتمی نسبت به شعارها و وعدهای خود بی تعهد بودند برای بقا و تدوام عبرت گرفت)

 مصادیق بی عدالتی در مقطع اخیر

از مصادیق بی عدالتی در حق مردم که در همین اواخر مردم شاهد آن از سوی دولت نهم بودند می توان به نوع برخورد و تصمیم در برابر ورود گرد و غبار ی که از کشورهای همسایه وارد کشور شد اشاره نمود.

در خصوص تصمیمی که اخذ شد مردم استانهایی که مورد هجوم اصلی و واقعی این پدیده بودند نادیده گرفته شدند و در برخی از مناطق صنعتی که گریزی از گرد و غبار نبود( مثل عسلویه) انسانها مانند رباط کار می کردند و زمانی که اثراتی ناچیز از این جریان گرد و غبار به تهران رسید خبر تعطیلی استان مردم را دچار تناقض تفکری کرد و در این میان مردم پایتخت فقط نظارگر فعالیت دیگر مردم مهاجم این پدیده هوایی بودند.(و این اتفاق در حال روی میداد که طبق گزارشات در برخی از مناطق تهران ماسک تنفس رایگان بین مردم توزیع می کردند اما در استانهای مرزی ماسک برای خرید هم مهیا نبوده است)1

مورد بعد ٬که قابلت تامل بیشتر است تصویب ساعات کار ادارات دولتی و بانکها در ایام ماه مبارک رمضان که دوباره شاهد تکرار نوعی تبعیض در بین  مردم استانها موجود در ایران بودیم.در خصوص ارائه این مصداق ادعا و رقابت جهت کسب کاهش کار در بین استانها نیست ٬ بلکه مهم و نکته مبهم در این باره است که چرا دوباره ادارات دولتی و بانکهای استان تهرات باید مشمول ساعت کاری کوتاه تری نسبت به دیگر استانها باشند؟

 اگر با این پیش فرض که کاهش ساعت کار در ماه میارک رمضان لازم است را بپذیریم ٬ عقل هر انسان حکم می کند جهت رعایت حال افراد برای روزه گرفتن در این ماه ٬ اولویت ارائه تسهیلات با مناطق بد آب و هوا باشد تا بتوانند در گرما و رطوبت حدود 40 الی 50 درجه بالای صفر با کمترین زحمت این تکلیف الهی را انجام وظیفه نمایند.

 کلام آخر-

اقای رئیس جمهور عدالت خواه ٬ در ایران استانهایی همجون بوشهر-خوزستان یا هرمزگان وجود دارند که درجه هوای انها در اکثر مواقع فصل تابستان قابل تحمل نیست و در همین راستا ٬ در استانی مثل بوشهر منطقه ای به نام عسلویه وجود دارد که اکثر پرسنل متخصص ان علاوه بر تحمل گرمای طاقت فرسا روزانه ٬ فاصله ای در حدود 120 کیلومتر(رفت و برگشت) را از منزل که شهرستان جم است را تا محل کار خود که عسلویه باشد طی می کنند تا بتوانند چرخ صنعت و درآمد اصلی این کشور را تامین کنند و در نهایت همگی مبهوت اینگونه تصمیمات خواهند شد که در طولانی مدت اثرات سوئی در بردارد که مناسب و برازنده حکومت اسلامی نخواهد بود.

با آرزوی موفقیت روزافزون برای ریاست جمهورم جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد.        

پی نوشت:

1)برای نمونه بنده در طول مدت این جریان ورود گردو غبار در استان بوشهر بودم و شاهد این قضیه بودم که از فاصله حدود 500 متر بیشتر دیگر چیزی قابل مشاهده نبود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:53  توسط مصباح  | 

وبلاگ محمدیسم به دلایل محتوای اسم خود را به اسلام گرا تغییر داد.

***********************************************************

بازخوانی انتظارات از آموزش و پرورش اسلامی        

 هر جامعه انسانی به اجتماعی از انسانها اطلاق می گردد که با هم بر اساس ارزشها-رفع احتیاجات-تفاهمات سلیقه ای یا قبیله ای و...در مکانی ساکن می شوند تا هدف خاصی دنبال کنند.و تنها چیزی که باعث می شود جامعه دچار هرج و مرج و آشوب نشود و در آرمش و پایداری به حیات خود ادامه دهد به میزان شناخت افراد آن جامعه نسبت به خود-خداو جهان هستی بستگی داردکه به نوعی می توان موارد را فرع و پوسته تشکیل دهند جامعه به حساب آورد و این مورد در اصل هسته و حیات بخش آن است.

به همین دلیل تفکر و بروز رفتارهای افراد که به نوع تربیتشان بستگی دارد تاثیر بسزایی درنوع و میزان هنجار و تکامل و یا از سوی دیگر عدم تکامل و ناهنجاری آنها به حساب می آید.خاصیت و اهمیت تربیت به این خاطر است که تنها عاملی است که می تواند استعدادهای بالقوه انسانها را به صورت اثر بخش  و صحیح تنظیم و بالفعل نماید.

باید توجه نمود انسانها به دلیل خاصیت چند وجهی داشتن (حیوانی و انسانی-مادی و معنوی)حائز اهمیت است که به چه صورت تربیت و تعلیم داده می شوند تا از این طریق کدام تز وجوه آنها رشد یابد اگر در خصوص اابعاد و امیال  حیوانی انسان اهمیت  فراوان و افراطی قائل شویم علاوه بر جامعه تشکیل شده از اینگونه افراد دیگر جوامع انسانی هم در خطر عملکرد ناهنجار-غیر اخلاقی و غیر عقلانی آنها در امان نخواهد بود ولی اگر در جهت رشد ابعاد و امیال انسانی تلاش شود این فرد و جامعه انسانی تشکیل شده باعث افتخار آفریدگار جهان-آرامش و توسعه برای دیگر همنوعان خواهند بود و یا در خصوص ابعاد مادی و معنوی انسانها باید تعادل برقرار شود زیرا توجه افراطی به هر کدام باعث عدم رشد مناسب انسان می شود که این نوع ساخت و ساز دور از انتظار خالق جهان(خداوند) نبوده است.

خداوند عالم و قادر این رسالت حیات بخش اجتماعی (تربیت و هدایت)را مثل مابقی پدیده ها و قواعد عالم از نظر غائب ننموده و مظافا جهت راهنمایی انسانها به سوی بهترین مسیر و کمک به بشر در خصوص استفاده بهینه از هزینه های فرصت دنیا و آخرت در مناطق مختلف کره زمین رسولانی را از میان بهترین بندگان خود با هدف تربیتهدایت و رستگاری انسانها برگزیده است.باید خاطر نشان شوم که تلاش در راستای رشد و تربیت اخلاقی استعدادها و امیال انسانها –هم یک وظیفه فردی است و هم حکومت موجود در جامعه-که باید وظیفه خود را نسبت به این مهم انجام دهد.

انسانها محور محتوای تربیتی خود را که همان نوع جهان بینی(طرز برادشت افراد نسبت به خدا-جهان هستی و انسان)است را با اختیار خود انتخاب می نماید(توحیدی-شرکی) و به همین واسطه و طرز تفکر تشکیل حکومت جهت بقای خود و جامعه می دهند و از طرف دیگر حکومت تشکیل شده وظیفه دارد تا در سطوح مختلف زندگی افراد جامعه را بدون انحراف از مبانی صحیح به اداره و بقا جامعه بپردازد.

در این قسمت دو دیدگاه متفاوت در حوزه تمدنی اسلام و غرب وجود دارد.در اسلام حاکم به دلیل این که مشروعیت و حق حاکمیت خود را از خداوند اخذ می کند وظیفه دارد با در اختیار داشتن کلیه امکانات سخت افزاری و نرم افزاری -جهت حرکت مردم را به سوی معبود هستی خداوند سوق دهند و اگر تفکر-گفتار-رفتار و یا عادت نامطلوبی در جامعه وجود دارد با فرهنگ سازی تفکر و سیره اسلامی را جایگزین نماید.اما در حوزه تمدنی غرب حاکمان مشروعیت و حق حاکمیت خود را از افراد جامعه کسب نموده اند و لذا باید مطابق با میل و خواستهای آنها رفتار و تصمیم گیری کنند-به نوعی حکومت در اختیار امیال و خواسته و تعقل اکثریت افراد جامعه است و دیگر احکام و دستورات خدا در حاشیه جهت تفریح و تفنن روان قرار دارد.

همانگونه که اشاره شد در حکومت اسلامی برخی از نهادها و سازمانها تنها وظیفه اصلیشان تربیت و هدایت صحیح مطابق با عقیده اسلام است که از آن جمله باید به سازمان آموزش و پرورش اشاره نمود.این سازمان آن قدر وظایف خطیر و با اهمیتی به عهده داردمه می توان با جرائت اذعان نمود که دوام و بقا هر اجتماعی در جامعه به این نهاد بستگی دارد-لذا به خاطر این مهم ادامه بحث را مصداقی تر می کنیم تا بتوانیم وضعیت کنونی این نهاد را درحکومت اسلامی ایران با رویکرد تربیت اخلاقی و توحید عملی به بررسی بپردازیم.

کشور ایران با وجودی که در یک نوع تقسیم بندی در زمره کشورهای در حال توسعه و یا جهان سوم قرار گرفته است اما به خاطر ظرفتیهای  بالقوه که بر خواسته از اعتقادات دینی مردم و مسولین کشور است در بالاترین مرنبه تربیت و آموزش اخلاق واقع گردد.زیرا به حتم به غیر از این –واقعیتی نمی تواند باشد که خداوند به واسطه پیامبران خود و با محتوای اسلامی قصد هدایت  وکل انسانها را داشته است.به همین دلیل این محتوای دینی جهت سعادت واقعی در دنیا و آخرت انسانها و جامعه بشری از سوی خالق جهان تضمین شده و در واقع مطمئن ترین مبنای عقلی جهت پرورش استعدادها-امیال و خلق و خوی خواهد بود.

اما متاسفانه وجود شواهد موجود در جامعه گویای این قضیه است که نظام اموزش و پرورش کشور اسلامی ایران به هدف و وظیفه اصلی خود که تربیت و پرورش دینی و اخلاقی همراه با اموزش اثر بخش باشد به نحو احسن دست نیافته است و به دور از مغالطه و جکود باید این واقعیت را پذیرفت که فاصله و شکاف زیادی میان آرمانها و اهداف اسلامی و نظام تربیتی و آموزشی در ایران به مرور در حال ایجاد است.

در نظام تعلیم و تربیتی کشور ایران هدف نهایی از تربیت و آموزش تغییر کرده است و روز به روز از وجود توحید عملی در جریان نظام تربیتی فاصله و از سوی دیگر هدف از کسب علم و تربیت تبدیل به بر طرف شدن نیازی شخصی شده است-یعنی در نظام آموزشی ایران رشد منیت متورم شده است و فضای ذهنی خانواده ها و افرادی که به کسب دانش و تربیت مشغولند در بر گیرنده مواردی از قبیل بر طرف شدن نیاز مادی من-کسب رفاه من-قدرت من-موقعیت اجماعی من-رتبه من و هزاران منیت دیگر با سلیقه و اهداف صرفا شخصی مشغول شده است-که این همان فذایند و جهت گیری در مسیر فردگرایی(اتمیسم)نظام تربیتی لیبرالیسم به حساب می آید-که در این جریان و مسیر افراد جامعه از نظام تربیتی توحیدی که روح حاکم بر مکتب اسلام است به سمت نظام تربیتی شرک هدایت می شوند-که همگی این کژ رویها به نوع سیستم نظام اموزش و پرورش بر می گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:14  توسط مصباح  | 

انتخابات دوره 10 رياست جمهوري در 22 خرداد 1388 با حضور كم نظير مردم انجام شد.در اين انتخابات دو كانديدا بيشتر از بقيه رقابت جهت كسب جايگاه رياست جمهوري داشتند كه عبارتند از جناب آقاي محمود احمدي نژاد و مير حسين موسوي.

آقاي مير حسين موسوي خود شخصا به دليل سابقه گذشته وزنه به نسبت قدرتمند سياسي محسوب مي گرديد كه در جبهه جناج اصلاح طلب ظاهر شد و از سوي ديگر اين جناح با تمام توان و نيرو عزم خود را جزم كرده بودند تا با صرف هزينه هاي مالي و تبليغاتي در انتخابات به پيروزي برسند.

اما مواردي در طي مدت تبليغات كانديداها اتفاق افتاد كه باعث شد جناح موسوم به اصلاح طلب به موفقيت نرسد و بعد از  اعلام نتايج اين جناح بهت زده –سردرگم و حيران گردند و در اينانتخابات جريان اصول گرايي غالب ميدان انتخابات گرديد.

آسيب شناسي عدم موفقيت جناح اصلاح طلب در انتخابات:

1-تكرار وارونه عبرت تاريخي دوم خرداد

ايجاد موج و جريان موسوم به سبز يا سوم  از سوي طيفي از حاميان آقاي مير حسين خود باعث شد افراطي در رفتار و ايجاد مزاحمتهاي خياباني از سوي اين جريان ظهور كند كه به نوعي با اين حاميان افراطي با برخي از اعمالشان كه خلاف عرف و دين اسلام بود باعث شدند افرادي هم كه ميلي براي حضور در انتخابات ندارند و يا كانديداي ديگري غير از احمدي نژاد را انتخاب نموده اند جهت حفظ ارزشهاي ايراني و اسلامي تحريك شوند و به رقيب اصلي مير حسين يعني آقاي احمدي نژاد راي مثبت بدهند.به عبارتي ديگر عكس العمل تحريك آميز بود در قبال اعمال افراطي موج سبز در جامعه همچنين  لازم به ذكر است كه اين جريان افراطي به نوعي شبيه رفتار جناح موسوم به راست بود كه در دوم خرداد 1376 در قبال رقبت خود يعني آقاي خاتمي انجام دادند و باعث شكست جناح راست و پيروزي اصلاح طلبان در انتخاباتي شد.

2-جانبداري مضر

حضور و همراهي و جانب داري مستقيم و علني برخي از افراد و اعضاي جناحهاي سياسي از جناب آقاي مير حسين موسوي كه در حال حاضر و يا در گذشته مسوليتي در كشور داشته اند ولي به دلايلي از جمله سو استفاده از مقام و جايگاه خود در مقطع كنوني در بين مردم مقبوليت چنداني ندارند و به نوعي مهره هاي سوخته يا نيمه سوخته محسوب مي گردند.

3-عدم وجود تناسب جاذبه و دافعه موسوي

نبود موضع گيري شفاف و دقيق از سوي مير حسين در قبال برخي از اعمال و گفتار حاميان خود كه خلاف اخلاق اسلامي و قانون بوده است.

در اين خصوص چنين درك مي گرديد كه براي جناب آقاي مير حسين موسوي و جناح موسوم به اصلاح طلب كسب و جلب راي در اين مقطع مهم تر از هر چيز ديگري است لذا عدم موضع گيري در قبال اعمال ناخوشايند هم در همين راستا صورت گرفت تا شايد برخي از حاميان افراطي دل شكسته و دلسرد نگردند.

4-گمراهي از هدف اوليه و نيل به اهداف در سايه

اگر با ديدگاه خوشبينانه به قضيه ورود جناب آقاي مير حسين موسوي در انتخابات بنگريم شاهد اين روند هستيم كه در بين راه ايشان در يك بازي سياسي از پيش تعيين شده افتاد و اين روند را همچنان با برخي از تحريك هاي داخلي و خارجي ادامه مي دهد.در صورتي كه اگر آقای موسوی مقداري اعمال و گفتار خود را منطقي تر مي نمود مي توانست جايگاه آرا و شخصيتي خود را در اين امتحان ارتقاي بيشتري بدهد و باعث محبوبیت حتی در بین مخالفان خود گردد.

5-مغالطه كوچك نمايي و سياه نمايي

يكي از مباحثي كه قابل تامل در مورد شكست برخي از كانديداها مي توان قلمداد نمود مربوط به نوع مباحث انها در مناظرات تلويزيوني است.در اين چند مناظره اي كه از رسانه پخش شد ما شاهد آن بوديم كه آقاي مير حسين موسوي اکثرا برخي از معظلات موجود در جامعه را بيان مي نمود و هيچ طرح و برنامه مدون جهت رفع اين معضلات نداشتند.و در بخش كلانی از مباحث خود فقط سعي داشتند دولت نهم را  به هر طريق تخريب نمایند لذا قسمت اعظم این گفتارها مغاير با مواردي بود كه مردم آن را در زندگي خود لمس و بهره می برند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 9:42  توسط مصباح  | 

انتقاد ،آب در آسياب دشمن نيست!

چند ماه قبل از شروع رسمي انتخابات مرتب با برخي از دوستان در خصوص نوع دفاع كانديداي مورد نظرشان بحث و گفتگو مي كردم و در اين خصوص محوريت كلام و تلاش فكريم بيان اين نكته بود كه بايد تلاش كنيم به جاي رويه هايي همچون جمود و تعصب راه حل نقادانه را جهت ارزيابي گزينه هاي پيش رو برگزينيم.

دوستان كه نظرشان برايم جالب و عقل پسند نبود(اكثر حاميان و حتي بعضي از كانديداها معقد بر همين تفكر هستند) معتقد به اين منطق بودند كه ارائه نقاط ضعف كانديدا و برنامه هاي وي توسط ما نوعي به اصطلاح آب در آسياب دشمن ريختن است و لذا وظيفه ما فقط دفاع و چشم پوشي از معايب به هر طريق ممكن است(هدف وسيله را توجيه مي نمايد).

اما بارها به آنها متذكر شدم كه نقاط ضعف و كاست هايي كه دشمن و يا كانديداهاي مقابل و يا احزاب مخالف انجام مي دهند اكثرا بر بنيادهاي بي اخلاقي-بي انصافي-بي اعتقادي بنا نهاده شده است به همين دليل خود ما كه ادعاي دلسوزي نظام اسلامي را داريم بايد عرصه و فضاي نقد كه شامل نكات مثبت و منفي و يا قوت وضعف است را با رعايت جوانب اخلاق-انصاف و جستجو جهت كشف حقيقت را در اختيار و هدايت نماييم.

برداشت دوم-

اين اعتقاد نقادانه باعث مي گردد توقع و درخواست هاي مردم از نظام اسلامي ايران و مسولين ذي ربط منتطقي تر گردد و جريان روشنفكري ديني با وجود تحرك فكري و حساسيت در معيار برتر در جايگاه شايسته ترسيم شده خود كه در دين اسلام و مباني نظري جمهوري اسلامي ايران بيش بيني شده است نائل گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:31  توسط مصباح  | 

متن خصوصي-احمدي نژاد را بايد از نو شناخت!  

جريان اصولگرايي كه در حال حاضر در جامعه حاكم است به مثابه ديگر جريانات فكري و سياسي از تلاطم افراط و تفريط هايي كه در مقاطع گوناگون گريبانگير ديگر جريانات بوده است در امان نبوده است.

به اعتقاد بنده هر چه قدر يك حوزه تفكري داراي پشتوانه قوي و استدلال صريح و روشن و مطابق با اهداف باشد با وجود دو آسيب اساسي نقش خود را نمي تواند به نحو احسن ايفا نمايد و براي مقطعي بستگي به ميزان نفوذ آسيب از صحنه اجتماعي حاكم بر جامعه ترد خواهد شد.

1-مورد اول كه مي توان به عنوان يك آسيب اصلي قلمداد نمود بر مي گردد به نوع و شيوه دفاع و حمايت طرفداران و حاميان آن جريان كه در اين خصوص جريانات سياسي كه در مقاطع گوناگون در ايران حاكم بوده اند از اين آسيب ضرر و زيانهاي فراون برده اند.حامياني كه به صورت افراطي با در اختيار داشتن تريبون ها و ديگر ابزار تبليغاتي جريان مورد علاقه خود را تبليغ و به ديگران به هر طريق عرضه مي كنند و در اين ميان اخلاق و احكام اسلامي را رعايت نمي كنند و در اين رابطه ديگر تقواي الهي هم رنگ و بويي ندارد و به مواردي همچون دروغ-تخريب-تهمت-افشاي اصرار خصوصي-ورود به حوزه خصوصي و...روي مي آورند(كه شدت و سطح اين فساد اخلاقي متفاوت است)كه همگي بر مي گردد به نوع و ارتقاي بعدي از هوا و هوس اين گونه افراد كه خود را به دليل منافع در ظاهر پشتيبان مي پندارند.به بيان ديگر بعضي از اين قبيل افراد به دنبال ارتقا جايگاه خود هستند و تعداد ديگر كسب شهرت و هر نوع پرورش منيت ديگر.

2-آسيب ديگر كه باعث لطمه زدن جدي به جريان حاكم مي شود بر مي گردد به تفكر-گفتار و كردار شاخص تر شخصيت آن جريان كه در بحث انتخابي ما رياست جمهور محسوب مي گردد.

اگر اين شخصيت به هر طريقي با حاميان افراطي همراه شد ديگر بايد انتظار سقوط آن جريان را داشت(شبيه به جريانات گذشته اجتماعي-سياسي گذشته)اما اگر سر راه اين ياقيان فرهنگي و اخلاقي را بگيرد اميد است جريان متناوب باشد.در اين ميان به حقيقت جريان اصولگرايي كه در جايگاه رياست جمهوري جناب آقاي دكتر احمي نژاد كنترل و هدايت مي شود ،خود اين شخصيت با اين روند بي اخلاقي و تحجر مدارانه موافق نبوده است و در گفتمان و روح حاكم بر كلام ايشان اخلاق مداري و آزاد انديشي ديني ديده مي شود.و هميشه نقدي كه ايشان به بعضي از افراد داخل كشور و دول خارجي دارند اين نكته وجود دارد كه مشكل اصلي جهان و بشريت عدم رعايت اخلاق و نهادينه نشدن دين داري و دين مداري است.

لذا پيشنهاد مي گردد به حاميان كه خود را دلسوز جريان اصولگرايي مي پندارند و از سوي ديگر با رويه تيشه به ريشه اين جريان مي زنند به جد شخصيت احمدي نژاد را بيشتر ارزيابي و بررسي نمايند شايد كه انشاالله بتوانند با صداقت و حداكثر كارايي تا آخر با قافله اصولگرايي همراه باشند نه اين كه از همراهي ترد و جامانده گردند.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط مصباح  | 

استقلال واژگان اسلامی در پرتو جهان بینی الهی 

دین اسلام که توسط خداوند از طریق پیامبر خاتم جهت هدایت و رستگاری بشر تنظیم و ارسال شده است به دلایل عقلی و نقلی چیزی جهت تامین سعادت دنیا و آخرت بشریت کسر ندارد و هر چقدر انسانها با این باور به تکالیف دینی و الهی خود بهتر عمل کنند خواهند توانست به نحو بهینه از حقوق خود بهره برداری نمایند.

اما با وجود این ظرفیت و محتوای عظیم الهی مه در مکتب اسلام موجود است در سوی دیگر عرصه جهانی مکاتب بشری وجود دارند که برخواسته و تشکیل شده از عقل انسان خودبنیاد و بی قید از وحی و دین الهی است که به اخذ تصمیم و ارائه نوید قصد هدایت انسانها به سوی کمال و رستگاری را دارند.

حال باید انسانها در مسیر کمال و پرورش خود یکی از دو راه و یا اعتقاد موجود(الهی-بشری)را با اختیار خود برگزینند و در این خصوص باید توجیه باشند که اجتماع و انتخاب اشتراکات این دیدگاهها محال است زیرا نوع نگاه و منظر این مکاتب به عالم هستی-خدا-وحی-انسان-باورها و هر پدیده دیگر به کل متفاوت است و یا به عبارت کلی تر نوع جهان بینی و مواضع ایدئولوژی دو مکتب دینی و بشری با یکدیگر متمایز هستند و به وضوح سمت و سوی حرکت انسان را به مقصد متفاوت تر سوق می دهند.

اما با وجود این مسئله مهم و سرنوشت ساز به طور مکرر از سوی روشنفکران –مبلغان فرهنگی و دینی اسلام یا رجال سیاسی و قانونگذار دیده و شنیده شده است که از تعابیری که جز ارکان مکاتب بشری(عقل خودبنیاد و بی قید از وحی و دین الهی)است جهت ارائه منظور-جلب حمایتهای مردمی و حتی نصایح و پندهای اخلاقی...خود استفاده می کنند.که این روش کژ و خطر آفرین به دو صورت از طریق دو گزینه زیر بروز و نمایان می گردد.

-اجزا منفرد مکاتب بشری

غرض از استفاده از این عنوان این است که بعضی از انسانها ی مسلمان به ویژه قشر خواص جامعه و تاثیر گذار با اعتقاد یا ادعای مسلمانی سهوا یا عمدا از تعابیر و اصطلاحاتی استفاده می نمایند که هیچ نسبت و تعلقی به جامعه اسلامی و انسانهای مسلمان ندارد بلکهبه صراحت ریشه در مکاتب بشری غرب دارد از جمله استفاده از واژگانی همچون حکومت دموکراسی-اقتصاد آزاد یا لیبرالی-تکثر گرایی اعتقادی و سیاسی-نسبیت گرایی در شریعت-عمل گرایی(پراگماتیسم)-مردم سالاری و... که همگی دارای فلسفه و منطق مخصوص به خود هستند و از جریانات تاریخی خاص که مربوط به دوره های گوناگون مغرب زمین است منشعب گرفته شده اند و یا به نوعی عکس العمل و راهکاری برآمده از عقل زمامداران یا دانشمندان در برابر کمبودها یا خطرات بوده استکه هیچ همراهی اصولی با دین در حوزه تصمیم گیری نداشته اند و حتی  در حل مشکلات و بحرانهای پیش روی حود به اجتهاد دینی هم نپرداخته اند.جهت اثبات این ادعا همی دلیل را کافی است که بعد از قرون وسطا و آغاز رنسانس غربی ها فقط به طور گزینشی و افراطی از دستاوردهای علمی مسلمان استفاده نمودند ولی اندک توجهی به مقام والای دین اسلام ننمودند و به جای حل مسائل خود به طور منطقی و اساسی صورت مسلئه گرایشات دینی در شئون گوناگون را حذف نمودند و رویه عرفی گری جایگزین شد.

 

-ترکیب اجزای مکاتب بشری-الهی

منظور از این مورد استفاده برخی از افراد از ارکان و اصول مکاتب بشری همراه با پیشوند اسلامی است که این افراد به دلیل خصلت محافظه کاری و تفکر التقاطی خود در این خیال سیر می کنند که شاید با اضافه نمودن کلمه اسلامی به همراه اصول قید شده مکاتب بشری این واژگان و مفاهیم تطهیر و اسلامی شود و بدون هیچ ایرادی در نهایت به ارائه آن در فضای فرهنگی و علمی کشور رسوخ پیدا کند تا بتوانند ذائقه فکری مسلمانان را به مرور درجهت امیال نفسانی خود تغییر دهند که این خود می تواند از مصادیق فرایند پروژه عوام فریبی قلمداد نمود.

مگر می توان از یک سو اعتقاد داشته داشته باشیم که خدا محور عالم است  و از سوی دیگر موجود دیگر به نام انسان را محور قرار داد؟مگر می توان پایبند به اصول و خط قرمزهای اعتقای بود ولی از سوی دیگر معتقد به نسبی گرایی و مباح بودن هر چیز شد؟مگر امکان دارد از سویی دین را در تمام حوزه های زندگی تسری و دخالت داد ولی در همان زمان تفکر عرفی کردن امور (سکولاریسم)داشت؟مگر از تناقضات این نیست که از طرفی به خاتمیت و جامعیت دین اسلام معتقد بود و از سوی دیگر دست به ترویج و تشویق وتکثرگرایی دینی زد؟...

مطلب ارائه شده مربوط به خلاصه از مقاله با همین عنوان است که به دلیل محدودیتهای وبلاگ کامل مطرح نگردید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:39  توسط مصباح  | 

از سایت خبری روایت که به انعکاس مطالب می پردازد کمال تشکر و موفقیت را دارم.                 

*****************************************************************

گفتگوی لاهوتیان یا ناسوتیان!

اجلاس گفتگوی ادیان به میزبانی کشور عربستان برگزار شد.اما نمی دانم چرا از اهل جنایت-نیرنگ  و تجاوز هم دعوت به عمل آمده بود.مگر بوش و شیون پرز نمایندگان رسمی ادیان مسیحیت و یهود هستند که با وجود این همه ظلم در حق آفرینش٬انسانیت و به ویژه مسلمانان در این اجلاس گفتگوی ادیان حضور داشتند.آیا با وجود این افراد نامقدس و مکار این اجلاس حال و هوا و با محوریت دینی برگزار شد. و یا شاید با وجود این افراد فاسد بر این بودند که چهره دین و دستورات دینی را مخدوش نمایند و از طرف دیگر عملکرد وحشیانه و هوسرانه خود و هم عهدان را توجیه نمایند.

من نمی دانم کدامین مقام کشور عربستان با کدامین پرستوی اسرائیلی و در کدامین آشیانه ی دنیا هم محفل بودند که این چنین از خود باخته تن به این خفت و حقارت (دعوت از مسولین اسرائیلی و آمریکایی)داده اند.

چرا ملت عربستان در خواب زمستانی بی هویتی٬بی تعصبی و بی غیرتی به سر می برند آیا آنها درگیر و گریبانگیر شهوت و نفس اماره اند و یا با وجود ظواهر اسلامی٬ معتقد و ایمان به سکولاریسم٬پلورالیسم و اباحیت گری شده اند؟

در خصوص این مسئله حیرانم که کعبه دل و وجود مسولین و مردم به ظاهر متشرع کشور عربستان٬ به کدامین سو است آیا در مکه است یا در کاخ سفید و یا بین نیل تا فرات؟

وهابیت نقش و دستورات خود را به نحو احسن انجام می دهد و نباید از نظر دور داشت که این نطفه نا پاک وهابیت که در اهل سنت وجود دارد سعی دارد ارادت و ارتباط خود را با صهیونیسم رادیکال و بهائیت مستهجن قوت و مستحکم نماید.

کشور عربستان دارای دین اسلام است لذا کتاب آسمانی آنها هم باید به حتم قرآن باشد.اما کدامین قرآن و با چه محتوایی؟!نمی دانم شاید اهل تسنن –مسولین و مردم این کشور از قرآن قرائت ها و برداشت های شخصی خود را دارند یا شاید آنها قرآن را به عنوان یک مجموعه و پیکره به هم پیوسته در نظر ندارند که در حوزه عملکرد اینگونه افرادی بی محتوا و بی بصیرت در کشور و ناحیه به این مهمی تربیت و رشد می کنند.دوباره داشت مرا فراموش می شود که مشکل اساسی اهل تسنن با وجود این همه ظواهر اسلامی به عدم اعتقاد و پایبندی آنها به حدیث ثقلین بر می گردد.

من که خبر جدیدی از وضعیت اسفبار مردم و اسیران بی گناه نوار غزه و زندان گوانتانامو ندارم آیا شما خبری دارید؟و آیا مسولین بی معرفت و بی هویت و بی رئوف آل صعود هم بی خبرند؟

آهای ملک عبدالله بی درد ٬رقص شمیرت را با پریزینت بوش و شیمون پرز فراموش نکن!

ملک عبدالله تو پادشاهی خود را کن و من از عملکرد پلید تو رنج و غم به دل خواهم داشت.

ملک عبدالله تو و دوستانت بر امیال و هوا و هوستان پادشاهی کنید و من و دوستانم هم بندگی خدا٬و آنگاه تاریخ و معاد در مورد ما قضاوت و نتیجه خواهند گرفت.

آقای ملک عبدالله به همان کعبه مقدس که در ظاهر به تو نزدیکتر و از من دورتر و در باطن بر عکس ٬تو از جمله افرادی هستی که باعث سرافکندگی و خواری جهان اسلام شده ای.

*********************************************************

اینجا گوشه ای از جنایات تروریسم بزرگ جهان٬ اسرائیل است.و به حق که اسرائیل باید هر چه سریع تر از صحنه روزگار محو شود.انشاالله

۱) ۲) ۳)

۴)

۵)

۶)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 19:0  توسط مصباح  | 

فرایند سیکل عقل-خدا-نبی

اشاره:

در این نوشته نویسنده به این موضوع پرداخته است که در نظام آفرینش انسان به عنوان اشرف مخلوقات با دارا بودن قوه اختیار می تواند راه سعادت و کمال را طی کند و یا به عقوبت و خسران برسد و در این میان انتخاب هر کدام از مسیرها به میزان بهره برداری منطقی و صحیح از اجزا تشکیل دهنده سیکل عقل و خداوند و پیامبران بستگی دارد تا هزینه فرصت عمر و زندگی جاودانه انسان به نحو احسن ساماندهی شود.

تمدن غرب و جایگاه عقل – خدا - نبی

تمدن غرب با ورود به دوره رنسانس به رواج دیدگاه تعارض و یا تمایز عقل و وحی به عنوان معیاری جهت کشف و شناخت حقایق جهان روی آورد و در این مسیر با بسط تفکر عقل گرایانه در تمام حوزه ها، بشر با پیدایش و نوزایی مکاتب غیر الهی مواجه شد.در این طراحی جدید تمدن غرب، شریعت و جایگاه خدا محصورتر شد و تمام ارکان و مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی بشریت فقط به عقل و علم(فرضیه و آزمون) انسان واگذار شد.به تعبیر دیگر در این قالب طراحی شده توسط متفکران و روشنفکران غربی جایگاه انسان و خداوند در حوزه عملکرد و اختیار تعویض گردید.

لذا با وجود این تغییر و تفسیر جدید در جهان بینی تمدن غرب جهت توجیه و برتری ایده و تفکر نو ظهور خود تلاش زیاد نمودند تا بتوانند حقانیت و جامعیت خود را به دیگر حوزه های تمدنی به اثبات برسانند.آنها در این خصوص توجه ویژه به علم انسان شناسی نمودند تا بتوانند در این معادله جدید به شناخت جوانب مختلف انسان  هم از باب محور تعقل و تصمیم گیری بر تمام منابع و هم به دلیل موقعیت جدید انسان که به عنوان محور جهان بودن است بپردازند.

اما با وجودی که چند قرن از رنسانس می گذرد مبحث کاوش در انسان شناسی تمدن غرب با شکست مواجه شده است زیرا آنها در این بررسی علمی فقط با ابزار عقل و حس به سراغ شناخت انسان رفتند که خود یک نوع ضعف در تنظیم و انتخاب ایزار شناخت آنها بوده است.

شواهد موجود در تمدن غرب بیانگر این نکته است که تفکر اکثر انسانها ی آمیخته شده با فرهنگ و منش تمدن غرب به واسطه جهان بینی مادی گرایانه  به طور افراطی گرفتار و اسیر ظواهر دنیوی و ارضای خواهشهای نفسانی شده اند و تمام تلاش خود را صرف استفاده از لذتهای دنیوی غیر ضروری نموده اند که سیر این روند بدون محدودیت در مشروع یا نامشروع بودن یا حلال و حرام بودن ادامه دارد و در مجموع در حوزه عقیدتی یک باور دنیاگرایانه را حاکم نموده و در عملکرد جامعه را از لحاظ اخلاقی و معنوی به هرج و مرج کشاند.

 تمدن اسلام و جایگاه عقل – خدا - نبی

در حوزه تمدن اسلامی با وجود ی که به عقل توجه ویژه شده است اما آن را در کنار کتاب-سنت و اجماع به عنوان معیاری جهت کشف حقایق مطرح می کنند.فقیهان مسلمان هم میان عقل و شرع رابطه ناگسستنی قائل اند و ان را قاعده ملازمه می نامند.یعنی اگر عقل مصلحت ملزمه ای را کشف کند(کشف یقینی نه احتمالی)ما را به این نتیجه می رساند که شرع هم حکمش همان است هر چند آن حکم شرعی به دست ما نرسیده باشد و عکس قضیه هم صادق است.لذا رابطه عقل و وحی در مکتب اسلام بسیار مستحکم است و انسان را در تفسیر و شناخت جهان کمک می نماید.

لازم به ذکر است که  متاسفانه هنوز با وجود این تجریه تلخ در طراحی جدایی قلمرو وحی و عقل روشنفکران غربزده ای در کشورهای الامی وجود دارند که به القای و تبلیغ تفکر تفکیک عقل و وحی می پردازند و در تلاش هستند که نیاز انسان  را به وحی- پیامبر و حتی خدا قطع نمایند فارغ از این که مبانی اندیشه اسلامی که دارای خصوصیاتی همچون جامعیت –خاتمیت و جاودانگی  را با آیین میسحیت و یهود خلط کرده اند.از جمله نمونه هایی  که بیانگر این موضوع است به قرار زیر می باشد:

 1-آقای سروش در مورد وحی و تساوی آن با تجریه دینی(یعنی احساسات یک انسان) می گوید:پس مقوم شخصیت و نبوت انبیا و تنها سرمایه آنها همان وحی یا به اصطلاح امروز ((تجربه دینی)) است.و باید توجه داشت که طبق این نظر قرآن همان وحی نیست بلکه وحی همان احساسات پیامبر است.

2-دین یک امر تاریخی و بشری است.روشن است که لازمه تاریخی بودن وحی این است که وحی به ختم خود نرسیده است و هر کس می تواند صاحب تجربه دینی و وحی شود.

3-اسلام نیز همچون مسیحیت در نهاد خود قابلیت عرفی شدن و سکولاریزه شدن را دارد. در صورتی که اسلام بر خلاف مسیحیت در تعالیمش تعامل بین دین و علم -دین و سیاست و یا دین وعقل وجود دارد و در کل خداوند دین اسلام را طوری تنظیم نموده است که نیاز افراد را در ابعاد گوناگون و همه زمانها پاسخگو باشد.

 حال باید اعتقاد داشت عقلی که در حیطه تفکرات اسلامی و شریعت رشد نماید عقلی است که جایگاه خدا را در نظام آفرینش بالاترین و حدود فعالیت انسانها را جهت دخل و تصرف در امکانات روشن و تعیین نموده است و به واسطه تبعیت از دستورات خداوند است که انسان در جایگاه خلیفه الهی قرار می گیرد.

در عین حال تمام دغدغه انسان پرورش داده شده در فرهنگ و موازین اسلام این است که با نگاه اعتدالی امیال و نیازهای خود را جهت رضای خداوند کنترل نماید و منش آخرت گرایانه را سر لوحه امور خود قرار می دهد.

فرایند اجزای سیکل

نکته اساسی بحث اشاره  به این موضوع دارد که عقل سالم و متعالی که در اسارت شهوات نیست و توانسته شهوت و امیال را در چارچوب عقل و شرع محدود و کنترل کند انسان را به اطاعت از فرمان و رهنمودهای خداوند به طور حتم  توصیه می کند و خداوند به علم به این نیاز بشر همه انسانها را با فرستادن پیامبران به زندگی معقول و پاک رهنمون نموده است.

و به همین دلیل محور رسالت و وظیفه پیامبران هدایت انسانها است و انسانها را به مبارزه با کژیها و جلوگیری از انحرافات اخلاقی و اجتماعی –مبارزه با هر نوع طاغوت-پایان دادن به اختلافات و ایجاد عطوفت بین انسانها توصیه و سفارش می داده اند.

با توجه به مطالب بالا سیکل تشکیل شده از عقل-تبعیت از فرمان خدا و هدایت پیامبران دوباره با علت و دلیل منطقی و دور از رفتار مکانیکی  هر کدام  به وظایف خود به نحو احسن می پردازند به گونه ای که انسان به واسطه توجه و مراقبت از حس خداجوی و داشتن اختیار ، خداوند به دلیل داشتن علم –قدرت ورحمانیت  مطلق نیاز و خواست انسان که به حق  باشد را اجابت می کند و همچنین پیامبران که از طرف خداوند ماموریت ویژه برای هدایت انسانها دارند در رسالت و تعلیمات(  بالتعلیم ارسلت ) خود حد کمال را در انجام وظیفه به عرصه ظهور می گذارند. 

 ترتیب فرایند سیکل :                                             

عقل سالم به واسطه انسان متعالی و با تقوا

پیروی از فرامین و دستورات خداوند

فرستادن پیامبران از طرف خداوند جهت هدایت و تربیت انسانها

***************************************************

حاشیه ای بر تهاجم فرهنگی - عوام فریبی و غفلت مسولین!؟

حضور مشکوک پلي بوي در تهران

گرايش جوانان به محصولات پلي بوي در تهران به طرز نگران کننده اي در حال افزايش است. بر اساس گزارشهاي رسيده بيشتر جوانان تهراني در ابتداي سال جديد بدون آگاهي از ماهيت عملکرد کمپاني مذکور اين تي شرت ها را به تن کرده اند.

فروش دفتر هاي مورد استفاده دانشجويان و دانش آموزان با مارک مذکور از ديگر موارد گرايش به اين محصولات است. پلي بوي امپراطوري رسانه اي است که روزانه 5 ميليون تيراژ دارد و در زمينه سکس و مسائل جنسي در بيشتر کشورها فعال است. در بيشتر کشورهاي اسلامي و شرق دور فروش محصولات اين کمپاني جرم محسوب مي شود.

       

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:9  توسط مصباح  | 

                       گفتمان دینی صادق و فرانسیس  

                            موضوع:انگیزه روانی تعدد ادیان

جناب آقایان صادق و فرانسیس** بار دیگر فرصت را غنیمت و مناسب دانسته تا کما فی السابق در خصوص حوزه عقاید و مبانی فکری خود به بحث و مناظره بپردازند.

جناب آقای فرانسیس در این مقطع محوریت بحث خود را با ایجاد سوال و شبه در مورد سرنوشت انسانها در دنیا و آخرت مطرح نمود.

او معتقد بود که دین اسلام دینی است که در آن روح خودخواهی و عدم بی توجهی به دیگر مذاهب موج می زند چرا که در این دین بیان شده است که تمام افراد بشر اگر به دین اسلام گرایش نداشته باشند اهل باطل و جهنمی خواهند بود .مگر گناه دیگر افراد غیر مسلمان که در منطقه جغرافیایی خاص متولد  شده و یا پدر و مادرشان دین و مذهب خاص داشته اند چیست؟آیا این با عدل و هادی بودن خداوند در تعارض نیست که اکثر انسانها به سوی جهنم رهسپار شوند؟

در عین حال که جناب آقای صادق با حالت متانت و دقیق صحبتهای آقای فرانسیس را گوش می داد در پاسخ به آقای فرانسیس گفت:

اولا این دیدگاه نسبت به جهنمی بودن همه افراد غیر از مسلمانان صحیح نیست و اسلام چنین چیزی را نمی گوید بلکه اهل جهنم و عذاب افرادی هستند که اهل عناد باشند.یعنی با اینکه حق برایشان روشن است ولی به خاطر دشمنی و سایر اغراض باطل آن را نمی پذیرند.وبقیه افراد که حق را نتوانسته اند دریافت کنند بر آنها بازخواستی به میزان معرفتشان انجام خواهد گرفت.

آقای صادق روبه آقای فرانسیس نمود و گفت:جناب آقای فرانسیس شما باید توجه داشته باشید که هدایت (هادی)خدای متعال عام بوده و شامل همه انسانها می شود ولی این عمومیت مستلزم مهتدی(۱)بودن همه انسانها نیست.

هدایت به دو معناست هدایت تشریعی و هدایت تکوینی که این هدایت تکوینی(ایصال به مطلوب)باعث می شود که راه صحیح و درست تشخیص داده شود و ما را به مقصد متعالی سوق دهد.

به عنوان مثال خداوند به انسانها امر نموده است که نماز بخوانید و روزه بگیرید..و با این وسیله انسانها را هدایت تشریعی نموده است ولی روشن است که همه انسانها از این احکام و دستورات تبعیت نمی کنند.کما اینکه خداوند در این مورد می فرماید:

((انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا))ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد یا کفران کند(۲) 

پی نوشت:

۱.هدایت شده-راه درست و صحیح یافته

۲.سوره انسان/۳  

**صادق و فرانسیس شخصیتهای مجازی گفتمان در دو تمدن اسلام و غرب هستند.                                                                                                      

                                                                                                                                     ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:45  توسط مصباح  | 

مکاتب بشری حاکم بر جهان مدرن -لیبرالیسم می باشد که دارای مشخصه های زیر است:

۱.اومانیسم-به هر نوع فلسفه ای اطلاق می شود که منزلت ویژه ای برای انسان قائل شود و او را را مقیاس همه چیز قرار می دهد.اومانیست ها معتقد هستند که چیزی خارج از قدرت عقلانی بشر برای کشف محال نیست.لذا در بعد هستی شناسی هر گونه موجود ماوراطبیعی ار قبیل خدا-وحی-معاد و اعجاز را مدعیاتی غیر واقعی قلمداد می نمایند.

۲.تساهل و تسامح-این نگرش هیچ یک از نظامهای ارزشی و معرفتی را حق نمی داند.و به نوعی نسبیت گرایی مطلق در ارزش و معرفت معتقد است پس حاکمیت هر دین و نظام ارزشی تنها به خواست و اراده فرد یا جامعه وا می گذارد نه خداوند.

۳.آزادی-یک نوع آزادی مطلق که تنها خواست طرفین برای انجام فعل لازم است نه شرط دیگر.این نوع آزادی برگرفته از اومانیسم است چون مقیاس و ملاک را خواست انسانها می داند نه خداوند.

۴.سکولاریسم-اصالت دادن به انسان در برابر اصالت به خدا سبب شد که آنها به قرار زیر گام به گام به سوی سکولاریسم رانده شوند.

گام اول)تفسیر جدید از خداوند و تعالیم دینی(نهضت اصلاح دینی)از سوی مارتین لوتر

گام دوم)پذیرش خدا و نفی مداخله خدا و دین اسمانی در حکومت  و روی آوردن به دین طبیعی و خدا گرایی طبیعی از سوی ولتر و هگل.

گام سوم)شکاکیت نسبت به دین و خدا از سوی هاکسلی.

گام چهارم)انکار کامل دین و خدا که از سوی فوئر ماخ و مارکس مطرح گردید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:34  توسط مصباح  | 

                                        

                                               باسمه تعالی                                       

                                                                                                  

                                                                                                    تاریخ : 9/2/1387

                                                                                                    شماره:صلوات

 

جناب آقای عزیزی

فرماندار محترم شهرستان شیراز

 

                                موضوع:انفجار در حسینیه سیدالشهدا

 

  با عرض سلام خدمت برادر دینی ورزمنده 8سال دفاع مقدس جناب آقای عزیزی فرماندار محترم شهرستان شیراز.

  وظیفه ی دینی – انسانی وبزرگترین حقوق متقابل خود دانستم که در خصوص اتفاق اخیر (انفجار در حسینیه سید الشهدا) که موج رسانه ای آن درکل اقسا نقاط منعکس گردید به مواردی اشاره داشته باشم.جناب آقای عزیزی جنابعالی که توفق خدمتگزاری درسمت فرمانداری شیرازرا دردولت نهم به عهده دارید در این جایگاه ، پس ازرویداد انفجار 24/1/87 دست به اقدامات گوناگونی زده اید که برخی ازآنان به قرارزیربا معیار حکومت اسلامی و دولت نهم منافات داشته است.

 

  1 – جایگاه ورعایت عدالت وقسط

  شما مستحضرید که عدالت یکی ازمسائلی است که به وسیله اسلام حیات وزندگی راازسرگرفت وارزش فوق العاده  یافت اسلام به عدالت تنها توصیه نکرده ویا تنها به اجزای آن قناعت نکرده بلکه عمده این است که ارزش آنرا بالا برد که گواه این موضوع با مراجعه به سخنان علی (ع) در نهج البلاغه حکمت 430 مشخص می گردد.

 

 جناب آقای فرماندار شما بهتر از هر کس دیگر اطلاع دارید که ساختاردولت نهم با شعار عدالت شکل گرفته که این  امر وظیفه ی شمارا دردنیا وآخرت سنگین تر می نماید .اما در خصوص رویداد انفجار حسینیه سید الشهداء به این  معیار عمل نکردید و عدالت را فدای مصلحت وعدم آشنایی کافی به علم مدیریت اسلامی نمودید.

 

  آقای فرماندار بنده به عنوان برادر دینی از شما می خواهم تا به طور کامل به خطبه 126 نهج البلاغه مراجعه وتامل کنید. با عین حال به چکیده ای ازاین خطبه که به قرار زیر است اشاره می نمایم :

  امیر المومنین می فرمایند :(( ... از من می خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟ خیر سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیا است چنین کاری نخواهم کرد و به گرد چنین کاری نخواهم گشت ، من وتبعیض ؟...))

      

آقای فرماندار بنده به عنوان جوان مسلمان اعتقاد دارم که عملکرد وجهان بینی دیدگاه مصلحتی شما جامعه رابه سمت تعارض و ناهنجاری اخلاقی-اجتماعی می کشاند تا اعتماد و حسن نیت! لذا باید با تمام وجود معتقد شویم که سیاست ما عین دیانت ماست نه آنکه سیاست وسیله ای باشد جهت توجیه دیانت ما!    

 

 ۲ – ثبات بریقین ها و استحکام نفسانی

درعلم مدیریت اسلام اولین اصل ، اصل عدم تقدم بر خدا ورسول است که ازاثرات این اصل ثبات بریقینها واستحکام نفسانی خواهد بود .مدیریت الهی در دل بحرانها نیازمند آن است که ازحیث روحی ، مستحکم ومستقر باشد تا بتواند با اعصابی مسلط تصمیمات لازم را در حوزه مدیریت اتخاذ کند و براساس مبانی و ضوابط دین خدا عمل نماید.یقین ثمره ی اطاعت ازخداست هرچه یقین وسعت وعمق پذیرد انسان مستحکم ترمی شود و دارای صلابت بیشتری می گردد.(سوره حجر/99)

جناب آقای عزیزی فرماندارمحترم شیرازبا ید مد نظر داشت که طبق بیان امام (ره) عالم محضرخداست وهراتفاق و رویدادی که احتیاج به نقش آفرینی ما باشد یک امتحان الهی است ولاغیر.لذا به همین دلیل باید بااحتیاط درنظرگرفتن جوانب کارشناسی – علمی به امر تحلیل وارائه قضاوت پرداخت .جای ابهام وسوال است که جنابعالی چگونه درهمان دقایق اولیه انفجاربه کرسی قضاوت نشسته واین امررا سهوی خوانده اید ؟ آیا با مشاوران وکارشناسان امربه این نتیجه رسیده بودید ؟ آیا درآن وضعیت دلخراش شما ازمحتویات نمایشگاه نظامی * با خبر بودید ؟

 

۳-جایگاه رفتار مسولین

جناب آقای فرماندار حنابعالی باید بپذیرید که در طبقه خواص وحساس ازلحاظ رفتاروبینش وارائه نظر، قرارگرفته اید که این خود رابطه ی مستقیم به نوع اعتباروارزش های حاکم بر نظام حکومتی جمهوری اسلامی ایران دارد.

برادر بزرگوارم ، جنابعالی از اولین افرادی بوده اید که در صحنه ی انفجار به اظهارنظردرخصوص عمدی یا سهوی بودن قضیه پرداختید .اماغافل ازاینکه سهوا" با نظرات خود درجایگاه فرماندارشهرستا ن شیراز

دیگرمسئولین ورسانه ها را که اعتماد به پردازش ذهنی شما داشتند در یک فضای تحلیلی انحرافی قراردادید .به طوری که روح حاکم برسوال و دغدغه اکثرخبرنگاران وخبرگزاری ها، درخصوص سهوی یاعمدی بودن انفجارحسنیه ی سید الشهداء بود ، تا تعیین چرایی وچگونگی این رویداد غم انگیز انفجار.

 

جناب آقای عزیزی وظیفه بنده وشما درطول ایام زندگی برقرای واستحکام روزافزون بنیان های اسلام

است نه امر دیگری که ازاهم این بنیانها که به ویژه دردولت نهم به آن اشاره گردیده شده برقراری قسط

وعدالت درتمام جنبه های اجتماعی – سیاسی – اقتصادی ... است .جناب آقای فرمانداردرنظام وعلم

مدیریت اسلامی اشخاص ومسئولین با ید فدای اصول ومعیارها شوند و نه برعکس.

که حتی امام معصوم به این امراشاره نموده اند که برای استحکام نظام اسلامی اگر مسئولی ، فرد تواناتر

ولایق ترازخود را برای اداره ی سمت یافت دیگرجایزنیست تا درآن مسند باقی بماند .

 

در پایان ازخداوند خواهان مغفرت وعزت برای شهیدان این انفجاروهمچنین توفیق روزافزون نظام

جمهوری اسلامی ایران می باشم .

 

                                «ان المقتول فی سبیل الله و المیت فی سبیل الله شهید»

                   هر کس برای خدا ودر راه خدا بمیرد مشمول ثواب شهیدان است.

 

                                                                                                                   

 

                                                                                            بنده ی خدا

                                                                                           

                                                        

      رونوشت :

-مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای

-ریاست محترم جمهور دکتر محمود احمدی نژاد

-مسئول کانون فرهنگی رهپویان وصال سید محمد انجوی نژاد

 

  

 

*اگر هرکدام از مسئولین ،قبل ازحادثه برای یکبار به حسنیه سید الشهداء درقسمت انتهایی آمده بودند

دیگر ازتعبیر های نمایشگاه نظامی ویا نمایشگاه  از تجهیزات و مهمات جنگی ... استفاده نمی کردند. 

 

 

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:46  توسط مصباح  | 

                                                            

باید توجه داشت که انسانها به دلیل استفاده مناسب و بهینه از تفکر و عقل دارای وجه تمایز با سایر موجودات هستند و به همین دلیل استفاده شایسته از این نعمت و ابزار از وظایف اصلی انسانها در حوزه مبانی معرفت شناسی و همچنین در تمامی عرصه ها ملاکی جهت مشخص شدن قلمرو انسانی از حیوانی رفتارها و ایده ها خواهد بود.

لذا به همین دلیل انتخاب و گزینش طرح هرم تفکر از جمله مواردی است که در سرنوشت-جایگاه دنیا و آخرت و همچنین شئون عرصه فردی و اجتماعی هر انسان به طور مستقیم تحت تاثیر قرار خواهد داد.با کوتاه نمودن جملات به اصل موضوع(ارکان هرم تفکر اسلام)به شرح زیر می پردازیم:

رکن اول:ژرفای تخصص در تفکر

باید اعتقاد داشت در خصوص ارتباط اطلاعات و داده های ذهنی فراوان در مغز در مرحله طرح موضوع -اظهار نظر و پاسخ همواره باید یک طبقه بندی عالمانه از داده ها در صورت وجود انجام دهیم تا خروجی برآمده از تفکر دارای منطق علمی و تخصصی باشد.به عبارت دیگر هر کس در خصوص پاسخ به موضوع و یا نتیجه گیری باید دارای این حساسیت و نکته سنجی باشذ که هر موضوع قلمرو تخصصی و علوم مرتبط به خود دارد که باید صاحبان نظر و عالمان آن تخصص به ارائه دیدگاه بپردازند.

به عنوان مثال شما در کوچه و بازار و یا هر مکان دیگری که افراد برای گفتگو باشند مشاهده یا تجربه کرده اید که جهت رفع امور و اوقات پرت خود به مسائل سیاسی و اقتصادی ....می پردازند-غافل از اینکه همه این موضوعات دارای علم-تخصص و فرمول و مکانیسم است که با استفاده از این موارد می توان به نتیجه اثر بخش و مفید برسیم تا هزینه فرصت بحث و گفتگو به تراز مثبت نائل گردد.

رکن دوم:جمع فکری ساختار موضوع

در خصوص رکن دوم باید توجه داشت که دخالت و ارائه نظر در یک بعد منوط به شناخت ابعاد دیگر مرتبط با بعد مورد بحث است-یعنی اینکه اگر در خصوص مسئله سیایت داخلی بحث می شود برای اثر بخش بودن و نتیجه گیری بهینه باید به ابعاد دیگر از جمله سیاست خارجی-مسائل اقتصادی-فرهنگی... شناخت کافی و مرتبط را داشت.یا مصداق عینی تر دیگر اینکه اگر ما در جلسه در خصوص ناهنجاری اجتماعی بحث می کنیم باید توجه کافی به مسائلی از جمله مشکلات اقتصادی-وجود و هجوم تهاجم فرهنگی-فشارها و تهدیدات دشمن خارجی-عدم شعور سیاسی بعضی از مسئولین نظام و... نمود.

رکن سوم:رعایت اخلاق گفتگو

از دیگر ارکان حائز اهمیت-اخلاق ومنش گفتگو می باشد که این رکن دقیقا معکوس و نقطه مقابل دیدگاه ماکیاولیسم است(۱)وخود از عوامل کلیدی ایجاد شکاف و اختلاف بین دو تمدن اسلام و غرب مطرح می گردد.

در تمدن و دین اسلام تمامی موارد از جمله ارائه نظر و مطرح نمودن تفکر و ایده در هر سطحی در ذیل اخلاق است و از اخلاق وام می گیرد اما در تمدن غرب روح حاکم به گونه ای هست که هیچ گزینه ای نمی تواند فرد را برای رسیدن به اهداف و منافع ممانعت ایجاد نماید.به عبارت دیگر در منطق و مرام اسلام روح غالب در حیطه گفتگو و دفاع از منافع ما را به رعایت اخلاق و احکام امر می نماید و از مواردی همچون تهمت-دروغ-غیبت-مخدوش نمودن اذهان عمومی نهی و پرهیز نموده است که این خود منعکس کننده تعظیم تمامی جریانات فکری و عملی در برابر اخلاق است.

در پایان باید توجه نمود که اشاره به موارد فوق خود ملاک و معیاری برای داشتن تفکر و عملکرد اسلامی می باشد و هر قدر تلاش برای پایبندی به اصول و ارزش ها دارای استحکام باشد به وظایف مسلمانی و دینی خود بهتر عمل نموده ایم و سمت و سوی آینده ما در جایگاه طبقه خواص متفکر و یا متفکر اسلامی خواهد بود.

پی نوشت:۱.هدف وسیله را توجیه می نماید.

نکته جهت استفاده از مطالب عنوان ماخذ الزامی است.

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 16:15  توسط مصباح  | 

قسمت اول:                                          

يكي از خطرناكترين گرايش و ديدگاه براي افكار ونظرات ديني سكولاريزم است و اين به دليل آن است كه با اسلام سازگاري ندارد ولي داعيه داران اين گرايش به اين تعارض تصريح نمي كنند و اگر صريح و واضح مي گفتند كه مباني سكولاريزم با اسلام تعارض دارد كارها بسيار ساده تر بود و خطر تا اين حد شديد نبود ، زيرا در آن صورت متدينان توجيه مي شدند كه در مقابل دشمنان اسلام قرار دارند .

مكتب سكولاريزم دين را كاملاً رد نمي كند بلكه قائل به جدايي دين از زندگي اجتماعي است و آن را فقط منحصر به ارتباط انسان با خدا مي داند و چيزي است كه با جوهرة دين اسلام و حتي تمام اديان حقة الهي ناسازگار است ، زيرا تمام اديان در حقيقت اسلام هستند و بر اساس مقتضيات زمان ،تحريفات صورت گرفته است و پيشرفت تفكرات اسلامي كه به دست ما است كامل ترين آنهاست .حضرت ابراهيم و اسماعيل هنگامي كه كعبه را بنا مي كردند ، دعا كردند : « وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَينِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنا اُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ‌»[1 ، ويا حضرت يعقوب به فرزندانش وصيت كرد : « فَلا تَموتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُم مُسْلِمون »[2] . جوهرة تمام اديان يكي است و همة آنها مي خواهند به تمام فعاليتهاي بشري رنگ خدايي بدهند: «‌صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً 3] ، پس دين منحصر به كار خاص يا رفتار خاصي نمي شود بلكه تمام فعاليتهاي بشري را در بر مي گيرد و از همين رو امور فردي ، اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و غيره را شامل مي شود . جا دارد مطلع باشيم كه سكولاريزم داراي اين گرايش است كه در واقع دين پديده‌اي ادبي و خيال پردازانه ، و دين دار را همانند شاعري مي داند كه اشيائي را تخيل مي كند همان كه خود مي خواهد رفتار مي نمايد و ممكن است در اثر تخيلاتش گاهي گريه كند و گاهي بخندد و حتي خود را بزند . در نتيجه امور به ذوق و سلايق مردم واگذار شده و هر كس هر طور كه مي خواهد خيال پردازي مي كند .

با اين حساب آيا امكان دارد كه با روش مؤثر تر از گرايش سكولاريزم دين داري را تضعيف و نابود كنيم ؟! اين گرايش كه مي گويد هيچ فرقي بين دين ها نيست و امور ديني ، امور اعتباري ، تخيل  هستند كه نبايد آنها را واقعي و حقيقي شمرد ، بهترين و راحت ترين گزينه براي تخريب و از بين بردن واقعيات دين است .

· آيا جوامع اسلامي الزامي است كه تحت تأثير سكولاريزم قرار گيرند ؟

 افرادي كه طرح مكتب سكولاريزم براي كشورهاي اسلامي تجويز مي كنند بر اين باور و ادعا هستند كه دين اسلام ثابت است و از جهت ديگر نيازهاي اجتماعي متغير هستند ، پس به هيچ وجه تطبيق دين كه امري ثابت است با نيازهاي اجتماعي كه متغير و دستخوش تغييرات است امكان پذير نيست . با اين وجود بايد مسائل ديني در قلمرو امور اجتماعي دخالتي نداشته باشند تا بتوانند ارزش و اعتبار خود را حفظ نمايند .

براي نقد تفكر بالا و پاسخ به سؤال فوق بايد نگرشي به دين داشت و ادعا را در تمام بخشهاي دين كه شامل عقايد ، اخلاق و احكام است مورد بررسي قرار داد . همان طور كه در تعريف دين وجود دارد ، دين شامل سه بخش عقايد ، اخلاق و احكام است و چون ممكن است هر بخش ، حكم خاصي داشته باشد از اين رو لازم است كه هر يك را به طور مختصر و جداگانه مورد بررسي قرار داد :

1.           عقايد :

 در عقايد ديني همچون توحيد ، نبوت ، معاد هيچ گونه تغيير و تحولي رخ نمي دهد . اصول عقايد اموري تحول ناپذيرند و در هيچ زمان يا مكان و تحت هيچ شرايطي قابل تغيير نيستند . تنها تحول ممكن در اين بخش ارائه براهين بيشتر و دقيق تر براي هر يك از اين اصول است . در تاريخ فلسفه و كلام اسلامي چنين تحولي را كه معمولاً رو به تكامل بوده است مي توان مشاهده كرد . روشن است كه چنين تحولي به معناي تغيير محتواي اصول اعتقادي نيست بلكه بايد گفت : چنين تغيير در معرفت ديني است و نه در خود دين .

2.           ارزشهاي اخلاقي :

 اصول و قواعد كلي اخلاق نيز تغيير نا پذيرند . عدالت ، تقوا ، ظلم ستيزي ، عفت و مانند آنها همواره خوب و مطلوب و ظلم ، فجور‌،تجاوز ، بي عفتي و مانند آنها بد و نامطلوب . تغيير و تحولي كه در اين بخش ممكن است مربوط به دسته اي از جزئيات و فروع مسائل اخلاق است ، يا به عبارت ديگر تنها گونة از احكام اخلاقي في الجمله قابل تغييرند كه در واقع بازگشت آن به تغيير موضوع است .

3.       احكام :

در احكام دين تغيير وتحول في الجمله وجود دارد . سد آن اين است كه احكام وقوانين دين مانند هر قانون عقلايي تابع مصالح و مفاسدند . اين تغيير و دگرگوني مصالح ومفاسد با تغيير شرايط موقعيت هاي مكاني و زماني در برخي از پديده هاي اجتماعي ملموس تر است . به طور كلي عوامل زيادي وجود دارند كه دست به دست هم مي دهند و اوضاع و احوالي را فراهم مي آورند كه برآيند آنها مصلحت يا مفسده است . اگر برآيند مصلحت باشد حكم به اجرا و اگر برآيند آنها مفسده باشد حكم به ترك مي‌شود . اين عوامل دخيل در پيدايش مصلحت و مفسده دو نوعند : يا با پيدايش شرايط ، اوضاع و احوال جديد ثبات داشته و تغييري در آنها رخ نمي دهد يا متغير بوده ، دستخوش تغيير و دگرگوني قرار مي گيرند . از اين رو احكام به ثابت و متغيير تقسيم مي شوند . احكام ثابت ، ثابت اند به دليل اين كه عوامل دخيل در پيدايش مصلحت يا مفسدة آنها ثبات دارند و احكام متغيير متغييرند به دليل اين كه عوامل دخيل در پيدايش مصالح يا مفاسد آنها متغييرند و تابع شرايط و اوضاع و احوال زماني و مكاني‌اند . بنابراين آشكار است كه مصلحت يا مفسده چيزي نيست جز برآيند عوامل موجود .

×    انواع تغيير در احكام دين :

تغيير و تحول در احكام دين داراي اقسام گوناگوني است :

1- نسخ ؛ 2 تبدل موضوع ؛ 3 احكام ثانويه ؛ 4 تزاحم احكام ؛ 5 احكام حكومتي

1)         نسخ :

نسخ عبارت است از تغيير حكمي كه در زمان خاصي به دليل اوضاع و احوال آن زمان ثابت بوده اما در زمان بعد به طور كلي ملاك آن يعني مصلحت يا مفسده اش تغيير مي يابد و در نتيجه حكم تغيير مي كند . نظير اين كه فعلي همچون خوردن پيه گوسفند و گاو در شريعت حضرت موسي مفسده داشته و بايد ترك مي شده است ولي در زمان بعد در عصر حضرت عيسي يا پيامبر اكرم (ص) آن مفسده ديگر وجود نداشته و به دنبال آن حكم تغيير كرده است . چنين امري نه تنها در شريعت هاي متعدد بلكه در شريعت واحد نيز ممكن است نظير تغيير قبله در اسلام .

      2)    تبدل موضوع :

به مثالهاي ذيل توجه كنيد :

      الف.    نماز صبح واجب است .

     ‌ب.   ربا خواري حرام است .

     ‌ج.   طلاق بدون حضور دو شاهد عادل باطل است .

از ديدگاه فقه و اصول ، در مثالهاي بالا عبارت واجب ، حرام ، باطل «حكم» ناميده مي شود و نماز صبح ، ربا خواري ، طلاق بدوم حضور دو شاهد عادل «موضوع» آن . آشكار است كه بدون تحقق موضوع هيچ حكمي تحقق نمي يابد . گرچه در مواردي احكام ثابت اند و دستخوش تغيير قرار نمي‌گيرند اما اگر احياناً موضوعات آنها تغيير يابند به طبع آن حكم هم تغيير مي كند . در فقه اسلامي نمونه هاي بسياري براي آن مي توان يافت از جمله :

1.  حلال بودن نوشيدن آب انگور و حرمت آن در صورت تبديل شدن به شراب و حلال بودن دوباره آن در صورت تبديل شراب به سركه .

2.   حرام بودن پوشيدن كت و شلوار در گذشته به دليل اين كه از مصاديق تشبه به كفار و حرام بوده است و حلال بودن پوشيدن آن در زمان حاضر به دليل عمومي شدن آن و عدم اختصاص به كفار

3. حرمت خوردن كلر و سديم به دليل سمي بودن آنها و حلال بودن خوردن نمك طعام كه تركيب آن دو است ؛ سمي و زيان آور نيست .

   3)   احكام ثانوي :

براي شرح اين نوع تغيير در احكام لازم است احكام اولي و اخكام ثانوي را توضيح دهيم . پيشتر گفتيم ، موضوعات احكام افعال انسان است . از آنجا كه افعال وي عناوين گوناگون و متفاوتي دارند ، احكام آن نيز گوناگون و متفاوتند . براي نمونه وضو را در نظر بگيريد . وضو عبارت است از شست و شوي خاص . اين فعل به لحاظ خودش براي هر مكلفي واجب است اما گاهي همين فعل با عناوين ديگري لحاظ مي‌گردد و همراه با آن عناوين در نظر گرفته مي شود . نظير وضوي ضرري  يا وضوي اكراهي . شراب خواري في حد نفسه براي هر مكلفي حرام است اما احياناً همين فعل با عناوين ديگر نظير اضطرار ، اكراه و مانند آنها لحاظ مي شود كه مباح و حكم حرمت مرتفع مي گردد .

عناوين اضطرار ، حرج ، ضرر ، اكراه عناوين ثانويه اند نه عناوين افعال به عنوان اولي . در واقع مي‌توان گفت كه تغيير حكم از اولي و ثانويه به دليل تغيير در موضوع بر مي گردد .

4)  تزاحم احكام :

احكام دين در مرحلة تشريع به عناوين كلي تعلق مي گيرند نه به افراد و مصاديق خارجي يا ذهني . در آن مرحله عناوين كلي با يكديگر اصطكاك و برخوردي ندارند ولي گاهي در مقام تطبيق و اجرا ، اصطكاك پيش مي آيد . نمونه اي از آن كه در فقه و اصول مشهور است ، مسأله غريقي است كه در استخر منزل ديگران درحال غرق شدن است . از يك سو رفتن به آن منزل غصب و تصرف در امور ديگران به حساب مي آيد ، از اين رو حرام است از سوي ديگر نجات غريق واجب است ، پس براي نجات مي بايد در اموال ديگران بدون اجازه تصرف كرد . بدين ترتيب احياناً در مقام تطبيق و اجرا ميان عناوين اصطكاك و برخورد پيش مي آيد . به اين اصطكاك و برخورد اصطلاحاً «تزاحم» تعبير مي شود . براي رفع تزاحم راه حلي بدان استناد مي شود قانون «اهم و مهم » است و مفاد آن اين است كه بايد ديد كداميك از اين دو حكم نزد خداوند مهم تر است و ملاك آن اقوي.

5)  احكام حكومتي :

هر جامعه اي در هر عصري با مسائل تازه اي روبرو مي شود كه لازم است براي حل آنها چاره جويي شود . آن مسائل گسترده است و ابعاد مختلف زندگي اجتماعي اعم از بعد اقتصادي ، حقوقي ، قضايي ، سياسي و مانند آنها را در بر مي گيرد ، براي نمونه مي توان به موردي از مسائل عصر حاضر ياد كرد :

سالهاي مديدي است كه مي بينيم بسياري از خيابانها و كوچه ها گنجايش لازم را ندارند و لازم است توسعه يابند و خيابانهاي جديد احداث گردد . معمولاً اين خيابانها از ميان املاك مردم ، مساجد يا املاك موقوفه عبور مي كند و الزاماً مستلزم تخريب مساجد و موقوفات و تصرف در آنهاست . چه بايد كرد ؟ به وضعيت موجود راضي شد يا در اموال مردم ، مساجد و موقوفات تصرف كرد ؟

بر اساس نگرش اسلامي ، حاكم اسلامي ( پيامبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين يا ولي فقيه ) به دليل ولايتي كه دارد مي تواند و صرفاً براي او مشروع است كه بر حسب مصالح و مفاسد موجود احكامي را صادر كند و اين دشواري را از سر راه بردارد . حاكم اسلامي با در نظر گرفتن مصالح و مفاسد امر مباحي را واجب يا حرام مي كند و يا واجبي را حرام و يا حرامي را تجويز مي كند . در تاريخ اسلام نمونه هاي بسياري را مي توان يافت كه مشهورترين آنها مسأله تحليل خمس است . ائمه طاهرين براي مدتي خمس را بر شيعيان تحليل كردند و پس از مدتي آن را مجدداً واجب كردند .

*در آينده با ديدگاه تنی چند از بزرگان اسلام شناس درباره سکولاریسم آشنا خواهیم گردید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 19:43  توسط مصباح  | 

فرایند سقوط عدالت در تمدن غرب              

 با توجه به مطالب ارائه شده در یاداشتی با عنوان شرک در لیبرالیسم سیاسی الزامی بود تا وجود تعیین قانون و نحوه اجرای قوانین وضع شده در تمدن اسلام و غرب را با رویکرد عدالت محورانه بررسی نماییم.

باید اعتقاد داشت تعیین قانون در هر جامعه ای مستلزم علم کافی برای قانونگذار است.علمی که عالم آن توان تشخیص تمامی ابعاد وجودی انسانها و تعامل وجودی انسان با هستی را داشته باشد.و اگر در این خصوص آگاهی وافر برای قانونگذار وجود داشته باشد ٬قانون وضع شده می تواند نیازهای بشری -حیات اجتماعی و سعادت انسانها را با ضمانت بیشتر رقم بزند.

در تمدن غرب(تمدن غالب بر جهان) جهت وضع قوانین بشری ٬بدون شک متخصصان و عالمانی وجود دارند. اما این متخصصان هر کدام به دلایلی از جمله کاربرد مطلق از عقل ابزاری و عدم استفاده از پیام وحی ٬به ارزیابی انسان و هستی پرداخته اند ٬که این خود باعث تضعیف شدن اعتبار تعیین قانون در غرب است.

از سوی دیگر به دلیل گرایش لیبرالیسمی تمدن غرب٬ ما شاهد وجود عدالت و قسط به عنوان روح قالب در اجرای قوانین نیستیم که این امر به دلیل عدم جایگاه قسط و عدالت در اصول و قدر متیقن مکتب لیبرالیسم می باشد.و تنها راه حل لیبرالیسم ها جهت حل مشکل مکتبی خود در این گونه موارد٬ این است که ٬به تفسیر واژه ها بر اساس مبانی  لیبرالیسم که شامل اومانیسم-آزادی-سکولاریسم..است اقدام می نمایند.

رعایت عدالت برای هر جامعه بشری الزامی است.تا جایی که وجود عدالت باعث پایداری و استحکام یک حکومت و نظام می گردد و این ویژگی باعث گردیده تا جوامع این گزینه را در دستور کار نظری و عملی خود قرار دهند.از جمله نکاتی که تمدن حاکم بر جهان کنونی جهت به اجرا در آوردن عدالت و استحام نظام خود از آن غافل بوده است رعایت قسط در کنار عدل است.که این امر در درجه اول جفایی دیگر به بشر که دارای جایگاه خلیفه الهی است و از سوی دیگر نشانگر فروپاشی این تمدن سرکش است.

قسط تساوی در حقوق مسلم کلیه انسانها است.حقوقی مانند حق امنیت-حق مسکن-حق حیات-حق ازدواج و .. که با شناخت از ابعاد روحی-معنوی و مادی انسان به نحو احسن ایجاد می گردد.

اگر هم ادعای تساوی حقوق انسانی در تمدن غرب مطرح می گردد ٬با دیدگاه انسان محوری که توجه مضاعف به ابعاد مادی انسان دارد ٬صورت می گیرد.حق امنیت به بهای ایجاد رعب و وحشت که از جنگ تمدنها هانتینگتون و یا پایان تاریخ فوکویاما -حق مسکن با روح معماری بدون حریم وسکولاریته و حق حیات ٬خود ابزاری برای ترویج خشونت-سکس-دنیا گرایی پدیدار خواهد شد.که این خود نشانه هایی از شناخت ناقص از انسان است.

لذا عدالت بدون قسط جاهلانه و گاه فریبکارانه است و تحت تاثیر عواطف و خواهشهای نفسانی فردی و حزبی قانونگذار و مجری قرار خواهد گرفت.

از نکات دیگر که باعث تضعیف عدالت در جوامع غیر دینی می گردد عدم توجه به این دیدگاه  است که مجریان قانون باید جهت به نتیجه رسیدن عدالت و اجرای حداکثری آن در مرتبه نخست به یک خود شناسی دست یابند و به وجود خود به انسانیت و نفس خود ظلم روا ندارند که رسیدن به این جایگاه با تهذیب نفس و وجود تقوا ایجاد می گردد.

پاسخ به شبهات-پاسخ به شبهات-پاسخ به شبهات-پاسخ به شبهات-پاسخ به شبهات-پاسخ به شبهات-

شبهه:محمد مجتهد شبستری:هفته نامه آبان-(۲۸/۱/۱۳۷۹)ش۱۲۱ ٬ص۴

اثبات حق حاکمیت به معنای حقوقی آن برای خدا اشکالات فراوان دارد آیه((ان الحکم الا الله))به این معنا نیست که خدا وند حق حاکمیت بر مردم دارد تا بحث شود که این حق را به چه کسی سپرده است.

پاسخ:استاد مرتضی مطهری:سیری در نهج البلاغه-ص۱۰۵

علی می فرماید خوارج این جمله را در ابتدا طور دیگر تعبیر می کردند و به تعبیر من از این کلمه حق معنی باطلی را در نظر می گرفتند حاصل تعبیر آن بود که بشر حق حکومت ندارد حکومت منحصرا از آن خدا است.امیرالمومنین می فرمایند بلی من هم می گویم لا حکم الا لله اما به این معنی که اختیار وضع قانون با خدا است لکن خوارج هم می گویند حکومت و زعامت هم با خدا است و این معقول نیست قانون خدا بایست بوسیله افراد بشر اجرا شود(۱).

پی نوشت:

۱.نهج البلاغه خطبه۴۰

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:30  توسط مصباح  | 

اشاره:نویسنده در متن زیر به طور مختصر به نحوه انتخاب حاکم و قوانین در تمدن اسلام و غرب پرداخته است.

تمدن غرب

مکتب حاکم بر جهان غرب بر گرفته از لیبرالیسم می باشد که دارای ابعادی از جمله لیبرایسم سیاسی-اقتصادی-فرهنگی و دینی است.قالب و چارچوب لیبرالسم سیاسی به نقش مردم در انتخاب ٬نوع و شکل حکومت-افراد حاکم و قوانین جامعه اشاره دارد که با روح و محتوای انسان مدارانه صورت می گردد. 

در جوامع لیبرالیسمی اتخاذ تصمیمات با بینش انسان مداری صورت می گیرد که انتخاب حاکم جهت تشکیل حکومت منتفی از این امر نخواهد بود.

حاکم برگزیده از سوی مردم در جایگاه ولایت و سرپرستی حکومتی است که مقبولیت و مشروعیت خود را فقط از مردم وامدار است.در چنین حکومتی حاکم آن به دلیل مجوز کسب شده در انتخابات به تعیین و اجرای قوانینی می پردازد و حتی اجازه دخل و تصرف در حقوق فردی و انسانی شهروندان را دارد.که این عملکرد و دیدگاه از یک طرف برخاسته از منطق مالک بودن حاکم بر شهروندان است که خود نوعی شرک در ربوبیت خداوند است.

و از طرف دیگر انسان غربی در وضعیت و دیدگاه کنونی روزبه روز از فلسفه پیدایش رسالت وحی و نبی فاصله می گیرند و حاکمان خود را جایگزین می نمایند.

تمدن اسلام

در تمدن اسلام افراد حاکم بر حکومت و نوع قوانین وضع شده با روح و تفکر خدامحوری برگزیده و انتخاب می گیرد.در این حوزه تمدنی افراد حاکم و قوانین جهت تشکیل حکومت باید دارای دو ویژگی باشند.از یک طرف انتخاب و حضور مردم که در جایگاه مقبولیت و ضمانت اجرایی است و از سوی دیگر مشروعیت حکومت که از خداوند ارائه می گردد.

در بینش اسلامی همه جهان ملک خداوند است و همه چیز از آن اوست.هیچ کس حق تصرف در چیزی را ندارد ٬مگر با اجازه خدایی که مالک حقیقی همه است.لذا حکومت هم در شوون ربوبیت خداوند است و یا فردی که از سوی خداوند نصب شده باشد٬ مشروع است. 

با این تفاسیر در تمدن اسلام ما شاهد ولایت خداوند-پیامبر-ائمه و فقیه خواهیم بود که ولایت پیامبر و ائمه به صورت نصب خاص(۱) و ولایت فقیه به صورت نصب عام(۲) از سوی خداوند برای برپایی حکومت انتخاب می گردند.نکته قابل توجه که باید مد نظر داشت که امر که افراد نصب شده از سوی خداوند فقط باید در تعیین قوانین متغیر و غیر ثابت که بر  اساس نیازها و مصالح تدریجی بشر وضع می شود بپردازند و در قوانین ثابت که به واقعیت انسان و فطرت آدمی نظر داشته است دخل و تصرفی نداشته باشند.

نتیجه کلام:مکتب لیبرالیسم که متولی ساختار تمدنی غرب می باشد به ارائه جهان بینی انسان محوری پرداخته است و باعث می گردد انسان ها با اختیار خود عزت و انسانیت را مخدوش نمایند.

پی نوشت:

(۱)شخص پیامبر و امام را خداوند ولی امر قرار داده است.

(۲)شخص خاصی برای این سمت نصب نشده است ٬بلکه ولایت برای عنوان کلی و عام فقیه عادل قرار داده شده است.

پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات

شبهه:خداوند راه و روشی برای حکومت پیشنهاد نداده و مشروعیت هر حکومتی به رای مردم است ٬وظیفه یک مبلغ دینی صرفا ابلاغ و عرضه است٬نه حکومت کردن.(عباس عبدی-هفته نامه راه نو٬شهریور۱۳۷۷)

پاسخ:اولا جناب آقای عبدی باید در قسمت اول کلام خود مشخص نمایند که منظور از حکومت چه نوع حکومتی(دیکتاتوری-دموکراتی-سلطنتی و یا اسلامی) است؟و همچنین باید توجه نمایند که اظهار نظر  در حوزه مبانی اسلامی با تفکر و جهان بینی اومانیسمی و دیگر مکاتب نتیجه بخش نخواهد بود.

ثانیاخداوند در حکومت دینی چارچوب حکومت را بر اساس فطرت و واقعیت انسانها در قالب احکام و قوانین ثابت مشخص نموده است و با عین حال مسائلی که مردم بر اساس مقتضیات زمان با آن مواجه می گردند٬مشخص نموده و با احکام ثابت تطبیق داده می شود تا مشروعیت قوانین برای اجرا تامین گردد.

ثالثا با توجه به فلسفه پیدایش وحی و انبیا ما شاهد آن خواهیم بود که وظیفه نبی در هر عصر پس از دریافت وحی از سوی خداوند(مالک حقیقی)به اجرایی نمودن آن احکام بپردازند.پس در مقطع کنونی مبلغان دین در کنار موعظه باید در جهت اجرا احکام کوشا باشند تا حکومت دینی تحقق یابد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:52  توسط مصباح  | 

اشاره:نویسنده در این بخش به وجود مرجع قانون گذاری و ارتباط اباحیت و تساهل در حوزه ایدئولوژی در دو تمدن غرب و اسلام پرداخته است. 

در مقطع کنونی یکی از چالشهای اصولی بین تمدن غرب و تمدن اسلام در خصوص ایدئولوژی مکتبی است.

-تمدن غرب

در تمدن غرب ما با این امر مواجه هستیم که تنها مرجع قانونگذاری انسان است.این انسان است که به تعیین خطوط قرمز (باید - نبایدها) و یا تعریف ملاک و معیارهای مشروعیت و مقبولیت حکومت می پردازد تا از این رهیافت مصالح فردی و اجتماعی خود را رقم بزند. روح غالب بر ایدئولوژی غرب وجود تساهل و تسامح (۱) می باشد که با در نظر گرفتن این گزینه ما شاهد متغیر بودن دامنه ایدئولوژی غرب هستیم.  

که از این جمله موارد در دنیای غرب وجود تغییر در  تعاریف و واژه گون نمودن واژه های همچون دموکراسی-تروریست-آزادی-حقوق بشرو...در عرصه های گوناگون هستیم.

-تمدن اسلام

اما در تمدن اسلام تعیین خطوط قرمز با توجه به دیدگاه خدامحوری صورت می گیرد.و مسلمانان با اعتقاد به این امر که احکام دینی در جهت مصالح فردی و اجتماعی-اخروی و دنیوی انسان وضع گردیده است و مانند هر محصول دیگر که حصول آن در گرو فراهم آوردن دقیق مواد اولیه و شرایط ویژه است در پی اجتهاد (۲)می باشد.

(۱)نرمش به خرج دادن-کوتاه آمدن-سهل انگاری داشتن-مطابق میل طرف مقابل عمل کردن

(۲)کشف و تطبیق اصول کلی و ثابت بر موارد جزئی و متغییر است. 

*****************************FREEDOM OR CONSPIRACY**************************

شبهه! اباحه گری جزو لاینفک جامعه مدنی است.جامعه ما با مشکل کمبود قطار شادی-آواز خوانی و دست افشانی و نواختن موسیقی روبرو است.(محمد رضا نیکفر-فصلنامه نگاه نو-بهار/۷۷)

پاسخ!اولا مدعیان و مبلغان نظام لیبرالیسم باید توجه داشته باشند که مردم در جامعه مدنی برای تعیین قانون از خدا و وحی قطع رابطه نموده اند و ملاک قانون مطلوب را با بر طرف شدن نیازها و خواستها به هر قیمت رقم می زنند.در حالی که در نظام اسلامی مردم در چاچوب احکام و قوانین خداوند به تعیین قوانین اجتماعی می پردازند.

ثانیا به دلیل موارد اشاره شده در متن فوق مواردی همچون شادی-آوازخوانی-دست افشانی...و به طور کل محرکهای احساس لذت متناسب با نوع جایگاه انسان و خدا در هر تمدن معرفی می گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:52  توسط مصباح  | 

اشاره:متن زیر اشاره دارد به جایگاه انسان به عنوان برترین موجود عالم خلقت در تمدن غرب و اسلام و پیامدهای که دو تمدن غرب و اسلام برای سعادت انسان مشخص نموده اند. 

فرهنگ و ساخت و ساز دنیای غرب دارای ابعادی است که یکی ار ارکان این تمدن انسان مداری است.

 در  فرهنگ غرب ملاک و معیار ارزش گذاری مطابق با میل و خواستهای انسان سنجیده و ارزیابی می شود و عناوینی همچون خوب و بد-ظلم و عدالت-خیر و شر... طبق نیازهای انسان تعریف می گردد.

تمدن حاکم بر جهان جهت توجیه عملکرد خود استناد به این امر دارد که ٬میل و خواستهای انسانی که قطع رابطه با وحی و خدا دارد نتیجه ی تکامل یافته عقل اوست که نیازها را توجیه و هدفمند می نماید.

در پاسخ باید اشاره داشت این عقل انسان مدارانه که نقطه عطف دنیای غرب است جهت به نتیجه رساندن هرمسئله و تصمیم گیری٬از داده ها و اطلاعات اولیه کمک می گیرد که بر اساس تنظیم داده ها ٬نتیجه نهایی حاصل می شود.

پس داده ها که بنیاد عملکرد عقل را تشکیل می دهد در تمدن و فرهنگ غرب بر اساس تربیت دنیاگرایانه و یاری جستن از نفس اماره حاصل می شود که نتیجه ای جز جهش نزولی از مقام والای انسانی(خلیفه الله) نخواهد بود اما در تمدن و فرهنگ اسلام ٬تربیت آخرت گرایانه(امکانات دنیوی را در راستای اهداف آخروی قرار دادن) و نفس لوامه به انسان نوید جایگاهی متعالی می دهد.

نتیجه کلام:در جهان بینی و ایدولوژی اسلام ٬انسان در پی رضایت و قرب الهی است اما  تمدن غرب با طرق مختلف در پی تشویق انسان در هوا و هوس و اسارت در امیال زودگذر  است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:20  توسط مصباح  |