استقلال واژگان اسلامی در پرتو جهان بینی الهی 
دین اسلام که توسط خداوند از طریق پیامبر خاتم جهت هدایت و رستگاری بشر تنظیم و ارسال شده است به دلایل عقلی و نقلی چیزی جهت تامین سعادت دنیا و آخرت بشریت کسر ندارد و هر چقدر انسانها با این باور به تکالیف دینی و الهی خود بهتر عمل کنند خواهند توانست به نحو بهینه از حقوق خود بهره برداری نمایند.
اما با وجود این ظرفیت و محتوای عظیم الهی مه در مکتب اسلام موجود است در سوی دیگر عرصه جهانی مکاتب بشری وجود دارند که برخواسته و تشکیل شده از عقل انسان خودبنیاد و بی قید از وحی و دین الهی است که به اخذ تصمیم و ارائه نوید قصد هدایت انسانها به سوی کمال و رستگاری را دارند.
حال باید انسانها در مسیر کمال و پرورش خود یکی از دو راه و یا اعتقاد موجود(الهی-بشری)را با اختیار خود برگزینند و در این خصوص باید توجیه باشند که اجتماع و انتخاب اشتراکات این دیدگاهها محال است زیرا نوع نگاه و منظر این مکاتب به عالم هستی-خدا-وحی-انسان-باورها و هر پدیده دیگر به کل متفاوت است و یا به عبارت کلی تر نوع جهان بینی و مواضع ایدئولوژی دو مکتب دینی و بشری با یکدیگر متمایز هستند و به وضوح سمت و سوی حرکت انسان را به مقصد متفاوت تر سوق می دهند.
اما با وجود این مسئله مهم و سرنوشت ساز به طور مکرر از سوی روشنفکران –مبلغان فرهنگی و دینی اسلام یا رجال سیاسی و قانونگذار دیده و شنیده شده است که از تعابیری که جز ارکان مکاتب بشری(عقل خودبنیاد و بی قید از وحی و دین الهی)است جهت ارائه منظور-جلب حمایتهای مردمی و حتی نصایح و پندهای اخلاقی...خود استفاده می کنند.که این روش کژ و خطر آفرین به دو صورت از طریق دو گزینه زیر بروز و نمایان می گردد.
-اجزا منفرد مکاتب بشری
غرض از استفاده از این عنوان این است که بعضی از انسانها ی مسلمان به ویژه قشر خواص جامعه و تاثیر گذار با اعتقاد یا ادعای مسلمانی سهوا یا عمدا از تعابیر و اصطلاحاتی استفاده می نمایند که هیچ نسبت و تعلقی به جامعه اسلامی و انسانهای مسلمان ندارد بلکهبه صراحت ریشه در مکاتب بشری غرب دارد از جمله استفاده از واژگانی همچون حکومت دموکراسی-اقتصاد آزاد یا لیبرالی-تکثر گرایی اعتقادی و سیاسی-نسبیت گرایی در شریعت-عمل گرایی(پراگماتیسم)-مردم سالاری و... که همگی دارای فلسفه و منطق مخصوص به خود هستند و از جریانات تاریخی خاص که مربوط به دوره های گوناگون مغرب زمین است منشعب گرفته شده اند و یا به نوعی عکس العمل و راهکاری برآمده از عقل زمامداران یا دانشمندان در برابر کمبودها یا خطرات بوده استکه هیچ همراهی اصولی با دین در حوزه تصمیم گیری نداشته اند و حتی در حل مشکلات و بحرانهای پیش روی حود به اجتهاد دینی هم نپرداخته اند.جهت اثبات این ادعا همی دلیل را کافی است که بعد از قرون وسطا و آغاز رنسانس غربی ها فقط به طور گزینشی و افراطی از دستاوردهای علمی مسلمان استفاده نمودند ولی اندک توجهی به مقام والای دین اسلام ننمودند و به جای حل مسائل خود به طور منطقی و اساسی صورت مسلئه گرایشات دینی در شئون گوناگون را حذف نمودند و رویه عرفی گری جایگزین شد.
-ترکیب اجزای مکاتب بشری-الهی
منظور از این مورد استفاده برخی از افراد از ارکان و اصول مکاتب بشری همراه با پیشوند اسلامی است که این افراد به دلیل خصلت محافظه کاری و تفکر التقاطی خود در این خیال سیر می کنند که شاید با اضافه نمودن کلمه اسلامی به همراه اصول قید شده مکاتب بشری این واژگان و مفاهیم تطهیر و اسلامی شود و بدون هیچ ایرادی در نهایت به ارائه آن در فضای فرهنگی و علمی کشور رسوخ پیدا کند تا بتوانند ذائقه فکری مسلمانان را به مرور درجهت امیال نفسانی خود تغییر دهند که این خود می تواند از مصادیق فرایند پروژه عوام فریبی قلمداد نمود.
مگر می توان از یک سو اعتقاد داشته داشته باشیم که خدا محور عالم است و از سوی دیگر موجود دیگر به نام انسان را محور قرار داد؟مگر می توان پایبند به اصول و خط قرمزهای اعتقای بود ولی از سوی دیگر معتقد به نسبی گرایی و مباح بودن هر چیز شد؟مگر امکان دارد از سویی دین را در تمام حوزه های زندگی تسری و دخالت داد ولی در همان زمان تفکر عرفی کردن امور (سکولاریسم)داشت؟مگر از تناقضات این نیست که از طرفی به خاتمیت و جامعیت دین اسلام معتقد بود و از سوی دیگر دست به ترویج و تشویق وتکثرگرایی دینی زد؟...
مطلب ارائه شده مربوط به خلاصه از مقاله با همین عنوان است که به دلیل محدودیتهای وبلاگ کامل مطرح نگردید.
