اشاره:نویسنده در متن زیر به طور مختصر به نحوه انتخاب حاکم و قوانین در تمدن اسلام و غرب پرداخته است.
تمدن غرب
مکتب حاکم بر جهان غرب بر گرفته از لیبرالیسم می باشد که دارای ابعادی از جمله لیبرایسم سیاسی-اقتصادی-فرهنگی و دینی است.قالب و چارچوب لیبرالسم سیاسی به نقش مردم در انتخاب ٬نوع و شکل حکومت-افراد حاکم و قوانین جامعه اشاره دارد که با روح و محتوای انسان مدارانه صورت می گردد.
در جوامع لیبرالیسمی اتخاذ تصمیمات با بینش انسان مداری صورت می گیرد که انتخاب حاکم جهت تشکیل حکومت منتفی از این امر نخواهد بود.
حاکم برگزیده از سوی مردم در جایگاه ولایت و سرپرستی حکومتی است که مقبولیت و مشروعیت خود را فقط از مردم وامدار است.در چنین حکومتی حاکم آن به دلیل مجوز کسب شده در انتخابات به تعیین و اجرای قوانینی می پردازد و حتی اجازه دخل و تصرف در حقوق فردی و انسانی شهروندان را دارد.که این عملکرد و دیدگاه از یک طرف برخاسته از منطق مالک بودن حاکم بر شهروندان است که خود نوعی شرک در ربوبیت خداوند است.
و از طرف دیگر انسان غربی در وضعیت و دیدگاه کنونی روزبه روز از فلسفه پیدایش رسالت وحی و نبی فاصله می گیرند و حاکمان خود را جایگزین می نمایند.
تمدن اسلام
در تمدن اسلام افراد حاکم بر حکومت و نوع قوانین وضع شده با روح و تفکر خدامحوری برگزیده و انتخاب می گیرد.در این حوزه تمدنی افراد حاکم و قوانین جهت تشکیل حکومت باید دارای دو ویژگی باشند.از یک طرف انتخاب و حضور مردم که در جایگاه مقبولیت و ضمانت اجرایی است و از سوی دیگر مشروعیت حکومت که از خداوند ارائه می گردد.
در بینش اسلامی همه جهان ملک خداوند است و همه چیز از آن اوست.هیچ کس حق تصرف در چیزی را ندارد ٬مگر با اجازه خدایی که مالک حقیقی همه است.لذا حکومت هم در شوون ربوبیت خداوند است و یا فردی که از سوی خداوند نصب شده باشد٬ مشروع است.
با این تفاسیر در تمدن اسلام ما شاهد ولایت خداوند-پیامبر-ائمه و فقیه خواهیم بود که ولایت پیامبر و ائمه به صورت نصب خاص(۱) و ولایت فقیه به صورت نصب عام(۲) از سوی خداوند برای برپایی حکومت انتخاب می گردند.نکته قابل توجه که باید مد نظر داشت که امر که افراد نصب شده از سوی خداوند فقط باید در تعیین قوانین متغیر و غیر ثابت که بر اساس نیازها و مصالح تدریجی بشر وضع می شود بپردازند و در قوانین ثابت که به واقعیت انسان و فطرت آدمی نظر داشته است دخل و تصرفی نداشته باشند.
نتیجه کلام:مکتب لیبرالیسم که متولی ساختار تمدنی غرب می باشد به ارائه جهان بینی انسان محوری پرداخته است و باعث می گردد انسان ها با اختیار خود عزت و انسانیت را مخدوش نمایند.
پی نوشت:
(۱)شخص پیامبر و امام را خداوند ولی امر قرار داده است.
(۲)شخص خاصی برای این سمت نصب نشده است ٬بلکه ولایت برای عنوان کلی و عام فقیه عادل قرار داده شده است.
پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات***پاسخ به شبهات
شبهه:خداوند راه و روشی برای حکومت پیشنهاد نداده و مشروعیت هر حکومتی به رای مردم است ٬وظیفه یک مبلغ دینی صرفا ابلاغ و عرضه است٬نه حکومت کردن.(عباس عبدی-هفته نامه راه نو٬شهریور۱۳۷۷)
پاسخ:اولا جناب آقای عبدی باید در قسمت اول کلام خود مشخص نمایند که منظور از حکومت چه نوع حکومتی(دیکتاتوری-دموکراتی-سلطنتی و یا اسلامی) است؟و همچنین باید توجه نمایند که اظهار نظر در حوزه مبانی اسلامی با تفکر و جهان بینی اومانیسمی و دیگر مکاتب نتیجه بخش نخواهد بود.
ثانیاخداوند در حکومت دینی چارچوب حکومت را بر اساس فطرت و واقعیت انسانها در قالب احکام و قوانین ثابت مشخص نموده است و با عین حال مسائلی که مردم بر اساس مقتضیات زمان با آن مواجه می گردند٬مشخص نموده و با احکام ثابت تطبیق داده می شود تا مشروعیت قوانین برای اجرا تامین گردد.
ثالثا با توجه به فلسفه پیدایش وحی و انبیا ما شاهد آن خواهیم بود که وظیفه نبی در هر عصر پس از دریافت وحی از سوی خداوند(مالک حقیقی)به اجرایی نمودن آن احکام بپردازند.پس در مقطع کنونی مبلغان دین در کنار موعظه باید در جهت اجرا احکام کوشا باشند تا حکومت دینی تحقق یابد.
